hope

11/01/2011

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است…

(ا.شاملو)

 

Advertisements

thursday

05/03/2010

1. به اندازۀ یک کوه ، پاپ کورن درست کردم :

ذرتها

 2. حدوداً صد و پنجاه تا بادکنک باد کردم :

بادکنکها1

3. و نهایتاً خونه رو به این شکل در اوردیم :

بادکنکها2

 وقتی فقط یه خواهر توی دنیا داشته باشی اونم از نوع دوست داشتنی ، هر کاری براش انجام میدی ؛ حتی اینقدر بادکنک باد  میکنی تا ریه درد بگیری ! بعد هم کادویی بهش میدی که سورپرایز بشه و بتونی اون قیافۀ غافلگیر شدۀ دوست داشتنی ش رو ببینی و از شدت ذوق ، وسط جشن ، اشک از چشمات سرازیر بشه !

پی نوشت : جداً توی این دوره و زمونه ، همچین جشن هایی جهت تعدیل روحیه نیازه .

(لطفاً لبخند بزنید)

 

هدفون

25/02/2010

دیروز مطابق معمول همیشه ، همکارم بدون اینکه بهم نگاه کنه ، داشت به زمین و زمین بد و بیراه می گفت و غر می زد . راستش همیشه این اعتقاد رو داشتم که باید به حرف دیگران گوش داد و بی احترامیه اگر وقتی کسی مشغول صحبت کردنه کار دیگه ای انجام بدم . قبول . ولی تحمل هم حدی داره . از اونجایی که داشت تند و تند و یکنفس غر می زد و بهم نگاه نمی کرد ، بدون اینکه متوجه بشه ، هدفونهام رو گذاشتم توی گوشم و صدای موزیک رو فوق العاده زیاد کردم . فقط دهان ِ همکارم رو میدیدم که تند و تند تکون می خوره . همچنان داشت به صحبتهای مفیدش ادامه می داد . ولی بصورت کاملاً میوت ! عجیبه ولی حس خوبی بود . اینکه بتونی شرایط رو مطابق دلخواهت تغییر بدی هرچند کوچک ، جداً شادی بخشه ! 

نمی دونم چرا بعضی از آدمها عادت کردن از همه چیز ایراد بگیرن و همه ش در حال غر و لند باشن . همیشه و بصورت دیفالت ، اخم روی صورتشونه . حتی وقتی دارن می خندن هم فکر می کنی بهت اخم کردن . فکر می کنن اینجوری فاز کاریشون بالا می ره ؟ به خدا با لبخند هم می شه زندگی کرد . لبخند ساده ترین وزیباترین و  در دسترس ترین چیزیه که می شه به اطرافیان هدیه داد . چرا باید دریغش کرد ؟ جالبه که جایی خوندم وقتی تلفنتون زنگ می زنه ، پیش از اینکه گوشی رو بردارین ، لبخند بزنین و بذارین صورتتون فرم لبخند به خودش بگیره و بعد تلفن رو جواب بدین . اینجوری حس خنده به آدم اونور خط هم منتقل می شه و مکالمۀ خوشایندتری خواهید داشت . داشتم می گفتم که بعضی ها کلاً شکایت دارن و از زمین و زمان ناراضی هستن . معلوم نیست که جهت ظاهر سازیه یا اینکه واقعاً آدمهای نچسبی هستن . واقعاً معاشرت با آدمهای اینچنینی نیاز به شکیبایی ِ فوق العاده ای داره جهت تحملشون که البته مطمئناً تحمل هم حدی داره ! مگه چقدر قراره زنده بمونیم که بخوایم با رفتار ِ اینچنینی زندگی رو به کام خودمون (و البته اطرافیان) تلخ بکنیم ؟ چیزی که مشخصه اینه که ما مسئول تمام کارها و تصمیماتمون در زندگی هستیم . حال اگر اشتباهی رخ داد یا اوضاع آنچنانکه باید بر وفق مرادمون نبود ، این فقط به خودمون بر می گرده نه زمین و زمان ! اصلاً شکایت و اخم فقط مشخصۀ آدمهای ناامید و از دنیا بریده ست .  به قول فریدون مشیری : «… امیدی می دمد در خنده تو…»

لبخند بزن

پی نوشت 1 : من تا جایی که تونستم ، آدمهای خندانی در اطرافم نگه داشتم و با آدمهای همیشه شاکی میونۀ خوبی ندارم . ولی  در مورد این همکارم ، متأسفانه اختیاری ندارم ! همینه که هست . تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که آستانۀ تحملم رو بالا ببرم . این هم خودش راهیه برای تمرین شکیبایی !

پی نوشت 2 : بقیه رو نمی دونم ولی ما با این جمله بزرگ شدیم : » لبخند بزن تا دنیا اون روی خوبش رو نشونت بده » که  بهش اعتقاد شدید دارم .

حالا : لطفاً لبخند بزنید !