eyes wide shut

26/12/2010

در مورد فیلم eyes wide shut به اختصار نمی توان صحبت کرد. بزرگی و شکوه افکار استنلی کوبریک در تمام آثارش هویداست. من همیشه شیفته ی انتخاب موسیقی کوبریک هستم. سمفونی هایی چنان درخور صحنه های فیلمهاش پیدا می کنه که اون حس رو در بالاترین نقطه ی اوجش منتقل کنه. برای نمونه، سمفونی های بتهوون در پرتقال کوکی و یا والتزهای  شوستاکوویچ در eyes wide shut . وقتی گوش می دهید، لذت مطلق، اون حسیه که بهش می رسید.

دانلود والتز شماره 2 – شوستاکوویچ

 

 

2001: اودیسه ی فضایی

فصل اول: آغاز پیدایش انسان

انسان های اولیه را می بینیم که هنوز در شمایل اورانگوتان هستند. غذا می خورند، بر سر آب دعوا می کنند، به دلیل امنیت بیشتر، دسته جمعی زندگی می کنند. هیچ آثاری از تفکر و تعقل در آنها دیده نمی شود. یک تکه مونولیت را می یابند. بقدری صیقلی و باشکوه است که از دیدنش همزمان می ترسند و به وجد می آیند. با ترس آن را لمس می کنند. از حیطه ی درکشان بسیار خارج است. کمی بعد از یافتن این سنگ صیقلی، بطور تصادفی می آموزند که می توانند ازاستخوان های حیوانات مرده، به عنوان سلاح کشتار استفاده کنند به بیان دیگر، بهره گیری از عناصر محیطی برای رفاه بیشتر.

فصل دوم: 4 میلیون سال بعد

انسان ها علم را درنوردیده اند و زندگی را در سیاره های دیگر آغاز کرده اند. ارتباطات افراد، سرد و رادیویی شده. آنها را در حال غذا خوردن با یکی دونفر نشان می دهد و سفر کردن و پیمودن فضا. مونولیتی در نقطه ای از فضا کشف شده. عده ای جهت بررسی آن اعزام می شوند. همان مونولیت 4 میلیون سال قبل است. این بار هم از قوه ی درک انسان خارج است. منتها این بار بدون ترس نگاهش می کنند. همانند یک نمونه ی علمی یا در انتظار کشف و تجزیه. ولی باز ناتوانی انسان نمایان می شود.

فصل سوم: 18 ماه بعد

سفینه ای ویژه به نام hall به همراه دو سرنشین مأموریت دارند مونولیت را ریشه یابی کنند . کامپیوتری هوشمند، کار هدایت سفینه را بعهده دارد. سرنشین ها در حال ورزش، تماس سرد رادیویی با خانواده و غذا خوردن نشان داده می شوند. اینجا دیگر انسان به نهایت علم رسیده. کامپیوتر هوشمند که دارای احساسات نیز هست، با حس این نکته که دو فضانورد قصد دارند هدایت را از آن بگیرند، به آن دو نفر خیانت می کند و دست به کشتار آنها می زند. انسان تمامی علم و دانش خود را تدارک دیده و hall را بوجود آورده که نهایتاً توسط آن نابود شود. یکی از فضانوردان زنده می ماند و حافظه ی سفینه را پاک می کند و در این بین، مونولیت را می بیند.

تصویر روی صورت فضانورد می ماند و او را می بینیم که از درک آنچه برایش رخ می دهد، عاجز است. آنچه در این سکانس می بینیم، عروج انسان است. کم کم پیر و چروکیده می شود و می میرد در حالیکه رنگهای فضا در اطرافش تغییر می کنند. گویی تمام دوران پیدایش انسان و پیدایش علم و پیشرفت خارق العاده اش مرور می شود و نهایتا به نقطه ی اوج می رسد.

فصل آخر

انسان را می بینیم که تنها ست، تنها غذا می خورد، تنها می خوابد و رو به زوال است. تکه مونولیت مجدداً خود را به انسان نشان می دهد. این بار هم انسان در کمال ناتوانی دست به سمتش دراز می کند که شاید با لمس آن، کمی از موجودیتش مطلع شود. انسان تمام مرزهای علم را در نوردیده و دیگر چیزی برای کشف باقی نمانده ولی همچنین از درک موجودیت این مونولیت عاجز است. انسان می میرد و جنین انسانی را می بینیم که به مونولیت و سپس به کره ی زمین نگاه می کند گویی با آن بیگانه است.انسان ها از خود دور شده اند.

* مونولیت، استعاره ای از بصیرت و معرفت انسان است که در تمام مراحل پیدایشش حضور دارد. انسان با وجود پیشرفتها و خلاقیتها، همان انسان ابتدایی ست. نشان دادن آن ها در حال غذا خوردن، نشاندهنده ی این است که ذات اولیه ی انسان تغییر نمی کند. ولی در کمال درک علمی، هنوز هم در برابر بصیرت و معرفتش، مانند کودکی گریان است. انسان هنوز در ابتدای راه معرفت و دانش است.

*سلیقه ی کوبریک در انتخاب موسیقی برای فیلم هایش بسیار ستودنی ست. موسیقی انتخاب شده، شکوه فیلم و نکات ارزنده اش را صد چندان می کند.

* هنوز هم پس از گذشت حدوداً پنجاه سال از ساخت فیلم، این فیلم در صدر فیلم های علمی و تخیلی است که با استفاده از انواع تکنولوژی ها ساخته شده اند.

* بعد از دیدن این فیلم، می فهمیم که هیچ چیزی نیستیم. هنوز هیچ نمی دانیم.

* مونولیت : تکه سنگهای یکپارچه و صیقلی

* 2001: اودیسه ی فضایی برگرفته از رمانی به همین نام از آرتور سی کلارک – کارگردان استنلی کوبریک – محصول سال 1968

 

طلوع خورشید از پس مونولیت. نماد نخستین جرقه های تفکر انسانی

شکوه کهکشان و نمادی از ناچیزی انسان

انسان هنوز در ابتدای راه معرفت و بصیرت است