Toucan Bird

12/12/2010

توکا – پرنده ای که همیشه عاشقش بودم و رنگ های بدنش رو ستایش کرده م. انصافاً …. زیبا نیست ؟ این همه رنگ …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertisements

کلاغ پر

10/12/2010

[من و یک پسر بچه ی سه ساله در حال بازی کلاغ پر. امروز صبح]

من: کلاغ؟

بچه: پر

من: گنجیشک؟

بچه: پر

من: صندلی؟

بچه: پر

من: نه عزیزم. صندلی که پر نداره، تو چرا خبر نداری؟

حالا دوباره..

من: کلاغ؟

بچه: پر

من: گنجیشک؟

بچه: پر

من: تلویزیون؟

بچه: پر

من: نه عزیزم. تلویزیون که پر نداره، تو چرا خبر نداری؟ بذار برات توضیح بدم. ببین آقا کوچولو. کلاغ پرواز می کنه. گنجیشک هم می تونه بپره و بره توی آسمون. چون پر دارن، بال دارن. مگه صندلی و تلویزیون، پر دارن ؟ ……

…یک ساعت بعد…

من: کلاغ؟

بچه: پر

من: گنجیشک؟

بچه: پر

من: کیمیا؟

بچه: پر

من : [!!!!!!!!!!!!! دیگه لال شدم] دوست داری همه ، پر ؟

بچه: [با حرکت شدید سر به سمت پایین و یک لبخند تا بناگوش] اوهوم !

nothing

07/12/2010

وقتی یکی از دوستانت میاد و پیشت میشینه، خیره میشه توی چشمات. تو هم بهش خیره میشی. حس می کنی ناراحته. دستش رو نوازش می کنی تا شاید آرومتر بشه. انگار که داری قلبش رو مالش میدی. چشماش کم کم براق میشن، خیس می شن، سطح اشک رو می بینی که بالا و بالاتر میاد توی چشماش… تا اینکه دو تا قطره ی درشت اشک از چشماش سرازیر میشه. وقتی بهت میگه غمش بقدری سنگینه که حتی نمی تونه از دلش بیاد بالا تا بیان بشه، چقدر احساس استیصال می کنی که هیچ کاری از دستت بر نمیاد جز نوازش دستش…

 

Old Man In  Sorrow- by: Vincent VanGogh

VanGogh Bedroom

04/12/2010

ونسان(وینسنت) ونگوگ، در دو تابلوی زیر، اتاق خود در آلرس را به تصویر کشیده است. در نگاه اول، این دو، یکسان به نظر می رسند ولی با دقت بیشتر، در می یابیم که سه تفاوت عمده در این دو تابلو وجود دارد.

تصویر اول) Vincent’s Bedroom in Arles 1888

تصویر دوم) Vincent’s Bedroom in Arles 1889

و اما تفاوت ها… تفاوت در تابلوهای نصب شده روی دیوار است. به تابلوی دوم روی دیوار هر دو نقاشی نگاه کنید.

در تصویر اول :

  1. Rocks with Oak Tree (احتمالا)
  2. Portrait of Eugene Boch
  3. پرتره ای از میلت

———————————————————————————-

در تصویر دوم :

  1. نامشخص
  2. پرتره ی شخصی
  3. نامشخص

منبع : 1 و 2 و 3

پی نوشت : البته یک تابلوی سوم هم از این اتاق وجود دارد که من فقط به همین دو بسنده کردم.

ظرافت

01/12/2010

این، یک مجسمه است.

پارادوکس ظرافت و سختی .

اثری از پیکره تراش سبک باروک و کلاسیک، جیان لورنزو برنینی .

The Rape of Proserpina:  1621-1622

 

به ظرافت چین و چروک پوست زن دقت کنید. اینجاست که انسان در برابر معجزه ی هنر، سر تعظیم فرود می آورد.

 

پی نوشت: الحق که برنینی، شایسته ترین جانشین برای مایکل آنجلو(میکل آنژ) ا ست.

منبع : 1 و 2

30/11/2010

یه توضیح : این 4 تا پست آخری که همه با هم در یک ثانیه تصمیم گرفتن خودشون رو نشون بدن، مربوط می شدن به آرشیو 2 سال پیش. حالا چرا و چطور تاریخ انتشارشون عوض شد که اینجور اومدن در صدر، نمی دونم. من هم بردم و گذاشتم سر جاشون!

یک روز …

29/11/2010

ظهر) وقت استراحته و داری با یکی از دوستات چت  می کنی. مجددا می گم که وقت استراحته. بعد از کلی صحبتهای خصوصی با دوستت، می فهمی که مدت هاست همکار میز کناری داره با غیض(یعنی چشمهای از شدت خشم از حدقه دراومده) نوشته هات رو می خونه! البته من عادت دارم! ولی اون دوست اونور خط که این چیزا براش قابل هضم نیست، یک «سلام خانم همکار» با فونت70 می نویسه که بزرگیش، چشم همکار رو میزنه و از رو میره. محیط شخصی چیه؟ به مانیتورم نگاه نکن یعنی چی؟ دوره و زمونه ی این لوس بازی ها به سر اومده.

عصر) فکر کن میری مجلس ختم یک نفر. جهت تسلیت می ری سراغ پسرش و باهاش دست می دی و تسلیت می گی و مراتب تأسف خودت رو اعلام می کنی. چهار نفر(ترجیحا خانم های خاله زنک که تصادفا همکار هم هستیم) میان بهت میگن «چرا باهاش دست دادی؟ نمی گی براش حرف درمیارن؟ خودت رو کنترل کن»!! بله؟ پس این حرفهایی که می گن دست دادن نشانه ی احترامه، نیمی از احساساتت رو با دست دادن منتقل می کنی و …. ، این حرفها چی شد؟

شب) ساعت 10:10 شب، یک صندلی تاشو می زنی زیر بغلت و با یک فنجان چای سبز باطعم گل یاس، میری روی پشت بوم مجتمع. دلت آرامشی می خواد که فقط روی یک پشت بوم ساکت و خاموش پیدا میشه،یه آرامش شاعرانه. هنوز نصف چاییت رو نخوردی که می بینی تمام وقتت رو به این سپری کردی که مدام دور و برت رو نگاه کنی که نکنه یه وقت یک دزد دیش ماهواره و متعلقاتش، سر برسه و پدرت رو دربیاره. وقتی حتی روی پشت بوم هم آرامش نداری…. برمی گردی و نصف دیگه ی چاییت رو توی راه پله می نوشی… بی خیال آرامش و پشت بوم و هرچیزی دیگه.

نیمه شب) از موضوعی عصبانی هستی. آنلاین می شی تا با یکی از دوستات درمیون بذاری بلکه کمی سبکتر بشی. اون دوستت چنان سؤال پیچت می کنه، چنان از کوره درمیره، چنان بازجویی می شی که اشکت درمیاد و دو ساعت وقت می ذاری که دوستت رو آروم کنی. عصبانیت خودت که پیشکش… موضوع چی بود اصلا؟!

خیلی بعد از نیمه شب) دوباره به این عبارت برخوردم : «هر کسی لیاقت دوستی با شما را ندارد. در انتخاب دوست دقت کنیم». معلوم نیست چرا هر سال، خیلی تصادفی به این عبارت برمی خورم؟ ماجرا در هاله ای از ابهامه!

پی نوشت : حالا که خیلی همه چیز قاطی شد، یک عکس بی ربط ولی ملوس هم میذارم

 

relax

25/11/2010

از حمام اومدم. سردم بود. خودم رو پیچیده بودم توی حوله ی حموم و می لرزیدم. روی تخت دراز کشیدم و دستهام رو از دو طرف تخت آویزان کردم. بی هیچ دلیلی، سرما از وجودم رخت بست. آرامش عجیبی سراغم اومد انگار که هیچ چیزی نمی تونه هیچ خللی در این آرامش عجیبم وارد کنه. روتختی نمدار شد و سرد، متوجه نبودم. چشمهام رو گذاشتم روی هم. خوابم برد. تمام آرامشم از این دنیا به دنیای رؤیاهام منتقل شد. یک خواب بسیار آرام … بسیار آرام. انگار که یک روز تمام رو در آرامش عجیب و جدیدم تجربه کرده باشم. چشمهام رو باز کردم. ساعت فقط بیست دقیقه به جلو رفته بود.

 

مثل این که با چشمهای بسته روی آب دراز کشیده باشی، گوشهات رو برده باشی زیر آب و هیچ صدایی رو نشنوی. معلق معلق.آرام با جریان آب جابجا می شی. آره. چنین حسی داشتم.

music mix

22/11/2010

این روزها خیلی موزیک گوش می دم… خیلی خیلی زیاد، جهت تلطیف و متعادل سازی جوّ نابسامان ناشی از …* . چند نمونه از آرامش بخش ترین ها رو اینجا می گذارم. اگر شما هم به تلطیف نیاز دارید ،  گوش بدید. لذت خواهید برد :

ترکیبی از بلووز – راک – متال – جاز – پاپ – راک اند رول

John Denver – For Youdownload

Kansas – Dust In The Wind download

Gary Moore – Still Got The Bluesdownload

John Denver – Sunshine On My Shoulderdownload

Roger Waters – Comfortably Numb download

Cold play – Troubledownload

Josh Groban – You Raise Me Up download

Loius Armstrong – What A Wonderfull World download

Chris Isaak – Fade Away download


 

* توی نقطه چین قرار دهید «پایان نامه»

همینجوری

19/11/2010

آخرین چیزی که برای اتاق خریدم و خیلی بهش دل بسته شدم. ماگ ماهی سیاه کوچولو. کلا کلکسیون ماگ دارم ولی این یکی حس خاصی داره. صمد بهرنگی، حرف های کتاباش و جامعه ی خودمون، همه و همه در کالبد یک ماهی سیاه کوچولو فرو رفته . کودکی ما با داستان های صمد بهرنگی سپری شد. برای کودکان حاضر ، دلم می سوزه :

مجموعه ی گل خُشکهای خواهر دوست داشتنی که قطعا نمی تونست با خودش ببره چون اون طرف مرز، باید پودر گُل تحویل می گرفت به جای گل خشک! حالا روی میز تحریر جلوی چشمام هستن. هر کدوم از این گیاه های خشک، مربوط میشن به یکی از سفرهایی که رفتیم یا رفته. این که از هر سفر، خصوصا سفرهایی که لذتبخش بودن، یک یادگاری برداریم، یکی از بهترین لطف هاییه که می تونیم در حق خودمون بکنیم :

پی نوشت : در عکس اول، بساط پایان نامه رو مشاهده می کنید که مثل بختک افتاده روی زندگیم و اصلا قصد نداره خودش رو جمع کنه. قابل توجه دوستانی که هنوز باهاش درگیر هستن  :))

پی نوشت : این روزها زیاد برایان آدامز گوش میدم. صداش حس بسیار خوبی داره.