جذابیت

18/01/2011

چایکوفسکی، بدون شک یکی از قهارترین آهنگسازان جهت  رقص باله بوده است. تماشای باله های ساخته ی او پس از صد سال هنوز هم دیدنی، جذاب و فوق العاده است. این رقص های بی نظیر، همیشه در اوج لطافت و جذابیت هستند.  در زیر به سه باله ی مشهور او اشاره می کنم : دریاچه ی قو، زیبای خفته و فندق شکن

1. Swan Lake Ballet (باله ی دریاچه ی قو) :

چایکوفسکی این باله را در سال 1876 نوشت.

داستان این باله : در نسخه کلاسیک، نمایش با جشن تولد ۲۱ سالگی شاهزاده سیگفرید (Siegfried) شروع می‌شود. در این سن شاهزاده باید کسی را به همسری برگزیند، در حالی که شاهزاده مردد و بیم‌ناک به کنار دریاچه‌ای پناه می‌برد، متوجه قوی بسیار زیبایی می‌شود که توسط دسته‌ای دیگر از قوها احاطه شده. در گرگ و میش غروب آفتاب ملکه قوها به زنی زیبا به نام اودت (Odette) تبدیل می‌شود. شاهزاده می‌فهمد جادوگری شیطانی به نام وان راثبارت (Von Rothbart) اودت و دخترکان ندیمه او را به قوهایی تبدیل کرده که تنها در طول شب می‌توانند به صورت انسان درآیند و دریاچه نیز در حقیقت چیزی جز اشک چشم پدران و مادران دخترکان ندیمه نیست.

اودت به شاهزاده می‌گوید که تنها اگر مردی که قلبی پاک دارد به او ابراز عشق کند طلسم باطل خواهد شد، اما پیش از آنکه شاهزاده بتواند عشق خود را آشکار کند جادوگر بدطینت ظاهر می‌شود و او کسی جز یکی از اساتید و پیش‌کسوتان شاهزاده جوان نیست. جادوگر فرمان می‌دهد قوها در دریاچه به رقص آیند و بدین ترتیب مانع تماس اودت و شاهزاده می‌شود.

روز بعد مادر شاهزاده به او دستور می‌دهد عروسی انتخاب کند، اگرچه شاهزاده در ابتدا قادر به انتخاب نیست اما جادوگر با طلسمی دیگر دختر خود، ادیل (Odile) را به ظاهر اودت درمی‌آورد و شاهزاده عشق خود را به او ابراز می‌کند. اودت واقعی که در جایی مخفی شده و شاهد این صحنه‌است اندوهناک به سمت دریاچه می‌دود، واکنش او شاهزاده را متوجه فریب جادوگر می‌کند و در پی اودت روان می‌شود.

درحالیکه اودت و ندیمه‌گانش اندوهگین در دریاچه شناورند شاهزاده حیله جادوگر را برای او توضیح می‌دهد و اودت او را می‌بخشد اما جادوگر سوگند و ابراز عشق شاهزاده به دخترش را یادآوری می‌کند. شاهزاده و اودت دست در دست هم وارد دریاچه می‌شوند، طلسم باطل می‌شود و قوهای ندیمه به انسان تبدیل می‌شوند، ندیمه‌ها جادوگر و دخترش را به دریاچه پرتاب می‌کنند و آنها در آب غرق می‌شوند. گروه ندیمه‌ها در کنار دریاچه روح شاهزاده و اودت را می‌بینند که از دریاچه خارج شده و به سمت بهشت پرواز می‌کنند.

 

2. Sleeping Beauty Ballet (باله ی زیبای خفته) :

چاکوفسکی این باله را در سال 1889 نوشت.

پشت پرده ی این باله : آن گاه که شارل پرو، قصه نویس فرانسوی داستان زیبای خفته را نوشت شاید هرگز تصور نمی‌کرد که این قصه صد و چند سال بعد با موسیقی چایکوفسکی به چنین محبوبیتی برسد و دویست و چند سال بعد با کارتونهای والت دیزنی عالمگیر شود. پرو، متولد 1628 و متوفی به سال 1703 در واقع بنیان نهاد آن چه را امروز افسانه‌های پریان می‌خوانیم. بسیاری ار این دست قصه‌ها از اوست، از جمله سیندرلا، گربه چکمه پوش، پرنده آبی، بندانگشتی، و بسیاری دیگر، قصه‌هایی که دستمایه بی‌شماری باله و اپرا و فیلم و کارتون قرار گرفته است.

3. The Nutcracker Ballet (باله ی فندق شکن) :

چایکوفسکی این باله را در سال 1892 نوشت.

در این باله چه می گذرد : فندق شکن، داستانی تخیلی از وقایعی است که برای دختربچه‌ای آلمانی به نام کلارا اتفاق می‌افتد. در برخی اجراها نام این دختر ماری است چراکه در اصل داستان هوفمان (فندق شکن و شاه موش‌ها) نام دختر ماری و نام عروسک او کلارا است. این داستان (اپوس 71) در دو پرده و سه تابلو ، سومین و آخرین باله چایکوفسکی ، مانند دو باله دیگر او با تنظیم ماریوس پپتا (1818-1910)- بنیانگذار مکتب رقص کلاسیک روسیه و سرپرست باله تئاتر سلطنتی سن پترزبورگ – به صحنه آمد که این باله به دلیل ابداعات خاص موسیقی چایکوفسکی ، جذاب تر از دو باله قبلی(دریاچه ی قو، زیبای خفته) به نظر می رسد . موضوع باله » فندق شکن » از داستانی رویا گونه به نام » فندق شکن و شاه موشان » اثر » هوفمن » اقتباس شده است و به اعتقاد » الکساندر دوما» پدر قسمتهایی از تابلو اول این باله از زیباترین آثار چایکوفسکی برای ارکستر است . این سوئیت از چندین بخش ساخته شده است : مقدمه ؛ رقصها( مارش ، رقص پری نبات ، رقص روسی ، رقص عربی ، رقص چینی و رقص فلوتها ) و والس » گلها » . مقدمه این باله فضایی مسحور کننده دارد که در آن سازهای زهی باس نقشی را بر عهده ندارند . رقص چینی دلفریب و باریک اندیش است و رقص عربی احساسی بسیار زیبا و موقرانه دارد . رقص فلوتها یکی از زیبا ترین بخشهای این سوئیت است که دو فلوت یک دوئت شیرین را را به نمایش میگذارند ، در حالی که گروه زهی ها در محدوده صوتی پایین خود آنها را همراهی میکنند و در بخش میانی که فضایی محزون حاکم است ، گروه بادیهای برنجی خود نمایی می کنند که بوسیله زهی ها تقویت شده و بزودی در طنین دلنشین تم اصلی حل می شود . رقص پری نبات از مسحور کننده ترین قطعات این مجموعه درلا ماژورنوشته شده که استفاده زیرکانه از چلستا به آن فضایی رویا گونه و سحر انگیز بخشیده است . و در نهایت والس » گلها » که بزم و جشن و سرور را به نمایش میگذارد پایان بخش این باله زیبا و دلفریب است .

منابع : 1 و 2 و 3

VanGogh Bedroom

04/12/2010

ونسان(وینسنت) ونگوگ، در دو تابلوی زیر، اتاق خود در آلرس را به تصویر کشیده است. در نگاه اول، این دو، یکسان به نظر می رسند ولی با دقت بیشتر، در می یابیم که سه تفاوت عمده در این دو تابلو وجود دارد.

تصویر اول) Vincent’s Bedroom in Arles 1888

تصویر دوم) Vincent’s Bedroom in Arles 1889

و اما تفاوت ها… تفاوت در تابلوهای نصب شده روی دیوار است. به تابلوی دوم روی دیوار هر دو نقاشی نگاه کنید.

در تصویر اول :

  1. Rocks with Oak Tree (احتمالا)
  2. Portrait of Eugene Boch
  3. پرتره ای از میلت

———————————————————————————-

در تصویر دوم :

  1. نامشخص
  2. پرتره ی شخصی
  3. نامشخص

منبع : 1 و 2 و 3

پی نوشت : البته یک تابلوی سوم هم از این اتاق وجود دارد که من فقط به همین دو بسنده کردم.

ظرافت

01/12/2010

این، یک مجسمه است.

پارادوکس ظرافت و سختی .

اثری از پیکره تراش سبک باروک و کلاسیک، جیان لورنزو برنینی .

The Rape of Proserpina:  1621-1622

 

به ظرافت چین و چروک پوست زن دقت کنید. اینجاست که انسان در برابر معجزه ی هنر، سر تعظیم فرود می آورد.

 

پی نوشت: الحق که برنینی، شایسته ترین جانشین برای مایکل آنجلو(میکل آنژ) ا ست.

منبع : 1 و 2

Pablo Picasso

13/11/2010

پیکاسو را اینگونه نیز بشناسیم :

1.colombe avec fleurs

2.the dance of youth

3.flower bouquet

4.evening flowers

 

Inception :  Cristopher Nolan  * movie

Wall-E :  Andrew Stanson  * animated film

Suna No Onna : Kobo Abe  * book

Philippe Jaroussky : Opera singer   * music

The Lovers : Rene magritte  * painting

امشب سعید شنبه زاده مهمان برنامه ی پارازیت بود. با اون لهجه ی زیبای بوشهری چنان صریح و بی پرده صحبت می کرد که مجری حرفی برای گفتن نداشت. وقتی مجری بهش گفت «شما که شهرستانی هستید …» مهلت نداد حرف مجری تمام بشه. خیلی سریع جبهه گرفت و به اون هایی که فکر می کنن فقط هنری که در پایتخت متولد میشه «کلاس» داره، تاخت. گفت اگر کسی گیتار در دستش بگیره و یک ملودی متوسط رو اجرا کنه، خیلی موفق تر از کسی میشه که سالها تجربه در نواختن یک ساز محلی مثل نی انبان داره. از این ناراضی بود که چرا برچسب «بندری» رو به تمام انواع موسیقی شهرهای جنوبی می چسبانن. راست میگفت که این شیوه ی صحبت کردن به نوعی تحقیرآمیزه.  ضمناً خیلی معصومانه و صادقانه به تمام آدمها و شبکه های تلویزیونی که فکر می کنن نواختن ناشیانه ی یک پیانو خیلی بالاتر از نواختن استادانه ی یک ساز جنوبیه، گفت «احمق» (البته احتمالآً به این دلیل که معادل فارسی مناسبی برای کلمه ی فرانسوی در ذهنش پیدا نکرده) . کاملاً حق داره!

چند سال پیش یکی از اجراهای گروهش رو از شبکه ی Mezzo تماشا کردم و انصافاً حظ وافر بردم. دیدن این منظره که چطور تمام تماشاگرهای غالباً فرانسوی حاضر در سالن، مجذوب و مسحور اون رقص بوشهری و انواع و اقسام ریتم ها و تم های جنوبی شده بودند، بسیار بسیار غرورآفرین بود. فعالیت های افرادی مثل سعید شنبه زاده جداً ستودنیه. موسیقی اصیل ایران رو زنده نگه داشتن و به اقصا نقاط دنیا هم معرفی می کنن. پیش از این هم پستی در مورد باله ی ایران نوشته بودم و از نیما کیان (مدیر انجمن باله ی ایران) تشکر کرده بودم که چطور رقص و موسیقی ایران رو حفظ می کنه. پس مجدداً و بدین وسیله

از سعید شنبه زاده و تلاش های قابل احترامش برای حفظ «ایرانی بودن» سپاس گذارم.

 

پی نوشت: سازهای زیر، سازهای اصلی بوشهری هستند و سعید شنبه زاده تخصص در نواختن اونها داره :

 

نی جفتی

دَمام

نی انبان

 

paranoia

01/09/2010

هیچ چیز، آنگونه که به نظر می رسد، نیست.

 

 

 

پی نوشت:

نقاشی اول- پرتره-اثر رنه ماگریت- نقاش بلژیکی

 نقاشی دوم-پارانویای عظیم– اثر سالوادور دالی- نقاش اسپانیایی

Monet – Manet

23/08/2010

کلود مونه (Claude Monet) و ادوارد مانه (Edouard Manet) هر دو از نقاشان بنام هستند که گاهی به دلیل شباهت نام خانوادگیشان به اشتباه گرفته می شوند. ولی این تنها شباهتشان نیست. هردو متعلق به دوره ی هنری امپرسیونیسم هستند، در پاریس به دنیا آمده اند و در آثارشان نگاه خاصی به طبیعت داشته اند مانند برجسته ترین آثارشان «نیلوفرهای آبی» کلود مونه و «ناهار در چمنزار» ادوارد مانه. تفاوت هاشون از اینجا شروع می شه که نوع نگاهشون به انسانها وعناصر طبیعی متفاوته. به زعم من، کلود مونه، جزئیات و لطائف بیشتری را در چشم اندازهایش میدید و تابلوهایش را از احساس سرشار می کرد. ادوارد مانه نوعی غم را در سراسر آثارش تداعی می کند شاید این تصور از اینجا سرچشمه گرفته باشد که ادوارد مانه صحنه های جنگ، تشییع جنازه و مرگ را بیشتر به تصویر کشیده است. دلم می خواد خیلی بیشتر در موردشون بنویسم ولی آثار زیر خودشون گویای تفاوت های نوع نگاه و نوع شخصیت این دو هنرمند هستند :

Claude Monet (کلود مونه )

1. Claude Monet-River Scene at Bennecourt  :

2. Claude Monet – Argenteuil  :

3. Claude Monet-Frauen im Garten  :

4. Claude Monet-Le bateau atelier :

**************************************************


Edouard Manet (ادوارد مانه)

1. Edouard Manet-Kearsarge Alabama  :

2. Edouard Manet-balcony  :

3. Edouard Manet – Gartenweg in Rueil  :

4. Edouard Manet – Execution of Emperor Maximilian of Mexico :

ادوارد مانه در پنجاه و یک سالگی و کلود مونه در هشتاد و شش سالگی دار فانی رو وداع گفتند.

* امپرسیونیسم یا دریافتگری : این سبک هنری مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. نام این سبک، از یکی از آثار کلود مونه به نام «برداشتی از طلوع آفتاب» گرفته شده است.

Claude Monet

نمایشگاه جلوه هایی از هنر معاصر جهان در موزه ی هنرهای معاصر تهران از تاریخ 17 خرداد تا 30 شهریور 1389 برگزار شده است.

نمایشگاه «جلوه هایی از هنر معاصر جهان» ادامه ی نمایشگاهی است که تابستان سال گذشته تحت همین عنوان برگزار شد. این نمایشگاه که به مرور آثاری از سبک های امپرسیونیسم تا پاپ آرت و کانسپت چوال آرت بین سال های 1883 تا 1976 می پردازد، در راستای اهداف و برنامه ریزی جدید موزه ی هنرهای معاصر تهران مبنی بر نمایش آثار موزه ای و پرهیز از نمایشگاه های رقابتی برگزار می شود. در این نمایشگاه آثار هنرمندانی چون پابلو پیکاسو، ونسان ونگوگ، سالوادور دالی، ادوارد مانش، کلود مونه، مانه، ویکتور وازارلی، جکسون پولاک، رنه ماگریت و … به نمایش گذاشته شده.فرصت بسیار خوبی ست جهت آشنایی با این هنرمندان، بدون واسطه، بدون عکس های اینترنتی، بدون دنیای مجازی. فقط ما و نقاشی روبروی ما. من که برای دیدنشون لحظه شماری می کنم.

 

نمایشگاه نقاشی

 

دو اثر از سالوادور دالی را در زیر می بینیم.  چرا این دو اثر، به ظاهر دارای اختلاف های معنایی فراوان ولی در باطن، دارای شباهت های بسیار مشخص و آزار دهنده ای هستند؟ دقیق تر و عمیق تر، بنگریم … بیاندیشیم …

1. بمب the bomb

بمب


2. آسیاب های بادی the windmilles

آسیاب های بادی