hope

11/01/2011

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است…

(ا.شاملو)

 

Advertisements

17 پاسخ to “hope”

  1. مینا said

    عاشق این شعرم و به امید آن روز

  2. اول صبح کلی لذت بردم…..سپاس

  3. یادآوری باارزشی بود. قفل در ساری خیلی به کار نمی‌آید. بارها در ماشین و خانه باز مانده و هیچ اتفاقی نیفتاده است. یا من شانس داشتم و اقا دزده خواب مانده بوده.

  4. …و من آن روز را انتظار می کشم…

    شاد باشی
    حق نگه دار

  5. مسعود said

    حالا اگر اون روز نیومد چی؟ باید چی کار کنیم؟

  6. ندا said

    چرا این روزامون اینطوری نیست ؟ومقصر کیه ؟
    اگه جواب این سئوال رو پیدا کنیم شاید روزهایی
    کد در تصور شاملو رو برای خودمون بوجود بیاریم …

  7. ansherly said

    آره . بهار میاد بلاخره . میاد من مطمئنم

  8. مسعود said

    همه اش انتظار، انتظار، انتظار… همش امیدواری بی دلیل برای روز خوبی که هیچ وقت نمیاد، هیچ وقت!

  9. محمد امین عابدین said

    درود
    شفیعی کدکنی معتقد است این شعر از شعرهای متوسط شاملو است اما من بسیار دوستش دارم و از همه بیشتر شعر «در آستانه» را که فوق العاده است.

  10. مسعود said

    لذت لحظه ای که تدوام هم نداشته باشه و امیدواری بی دلیل بده چه اهمیتی داره؟

  11. امین said

    سوار خواهد آمد. سرائي رفت و رو کن
    کلوچه بر سبد نه، شرا ب در سبو کن
    ز شستشوي باران، صفاي گل فزون تر
    کنار چشمه بنشين، نشاط و شستشو کن
    جليقه زري را ز جامدان برآور
    گرش رسيده زخمي، به چيرگي رفو کن
    ز پول زرد به گردن ببند طوقي اما
    به سيم تو نيارزد، قياس با گلو کن
    به هفت رنگ شايان، يکي پري بياراي
    ز چارقد نمايان، دو زلف از دو سو کن
    ز گوشه خموشي، سه‌تار کهنه بر کش
    سرودي گر تواني، به پرده جستجو کن
    چه بود آن ترانه؟ بله، به يادم آمد
    ترانه ز دستم گلي بگير و بو کن
    سکوت سهمگين را از اين سرا بتاران
    بخوان، برقص، آري، بخند و هاي و هو کن
    سوار چون در آيد در آستان خانه
    گلي بچين و با دل نثار پاي او کن
    سوار در سرايت شبي به روز آرد
    دهت به هرچه فرمان، سر از ادب فرو کن
    سحر که حکم قاضي رود به سنگسارت
    نماز عاشقي را به خون دل وضو کن

  12. سارايي said

    چقدر اين شعر رو دوست دارم .منو بردي به خاطرات اوايل بيست سالگيو…………

  13. تصویر said

    روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

    یعنی میاد همچین روزی…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: