همینجوری

19/11/2010

آخرین چیزی که برای اتاق خریدم و خیلی بهش دل بسته شدم. ماگ ماهی سیاه کوچولو. کلا کلکسیون ماگ دارم ولی این یکی حس خاصی داره. صمد بهرنگی، حرف های کتاباش و جامعه ی خودمون، همه و همه در کالبد یک ماهی سیاه کوچولو فرو رفته . کودکی ما با داستان های صمد بهرنگی سپری شد. برای کودکان حاضر ، دلم می سوزه :

مجموعه ی گل خُشکهای خواهر دوست داشتنی که قطعا نمی تونست با خودش ببره چون اون طرف مرز، باید پودر گُل تحویل می گرفت به جای گل خشک! حالا روی میز تحریر جلوی چشمام هستن. هر کدوم از این گیاه های خشک، مربوط میشن به یکی از سفرهایی که رفتیم یا رفته. این که از هر سفر، خصوصا سفرهایی که لذتبخش بودن، یک یادگاری برداریم، یکی از بهترین لطف هاییه که می تونیم در حق خودمون بکنیم :

پی نوشت : در عکس اول، بساط پایان نامه رو مشاهده می کنید که مثل بختک افتاده روی زندگیم و اصلا قصد نداره خودش رو جمع کنه. قابل توجه دوستانی که هنوز باهاش درگیر هستن  :))

پی نوشت : این روزها زیاد برایان آدامز گوش میدم. صداش حس بسیار خوبی داره.

Advertisements

28 پاسخ to “همینجوری”

  1. مریم said

    ماهی سیاه کوچولو… این روزهامون خیلی شبیه روزهای قبل از حرکت ماهی سیاهه
    از پایان نامه نگو که دلم خونه 😦

  2. مریم said

    چه امکانات جدیدی اضافه شده به وردپرس!!!

  3. ساعي said

    سلام
    در مورد پايان نامه فقط ميشه گفت:
    just do it
    اصلاً فكر نكن كجاشي، چقدر مونده و … فقط انجام بده و انجام بده. نكته مهمتر اينكه اصلاً و به هيچ وجه فاصله ننداز، به هيچوجه.

    شاد و سلامت باشي
    حق نگهدار

  4. مسعود said

    کیمیا نمی‏شد اسم اسمشو نبر رو نیاری؟ باید حتما بهش اشاره می کردی دیگه؟

    • نمیشد دیگه. چطور تو توی توییتر بیای و گزارش لحظه به لحظه ی پیشرفت کار رو بنویسی ؟ من ننویسم ؟ خیر. نمی شد.
      ولی «اسمشو نبر» جالب بود. 😀

  5. ماگ تون توی عکس خیلی سنگین به نظر میاد امیدوارم در واقعیت اینطور نباشه.

  6. Khahare doost dashtani said

    1.pas cheraa az kife maahi siaah koochoolooye man yaad nakardi sis?
    2.vaaaaaaaaaaaaay golaaam

    • من همینجا علام می کنم که خواهر دوست داشتنی هم یه کیف کتاب داره که همین تصویر ماهی سیاه کوچولو روش چاپ شده. اونم خیلی خوشگله
      خواهر. هزارنفر تا حالا خواستن این گل های خشک رو تحت عنوان آت و آشغال دور بریزن. من مثل شیر ایستادم جلوشون و اجازه ندادم!

  7. ansherly said

    عکاسیت عاله بانو . منم آخرین چیزی که برای اتاقم خریدم کاکتوس های جدیدم سیروس و سعادت بودن

  8. مینا said

    من بچه که بودم عاشق داستانهای صمد بهرنگی بودم . هنوز هم آموزنده هستند . روحش شاد واقعا .
    پایان نامه رو هم خیلی سخت نگیر درست میشه .
    دیگه اینکه کشتی ما رو با این ماگها . هنوز کلکسیون جمع میکنی ؟؟؟

    • روحش شدیدا شاد !
      باشه. کمتر سخت می گیرم
      آره. کلکسیون ماگ. خیلی خوشگلن. یه بار باید همه شون رو یه جا جمع کنم و نمایشگاه برپا کنم

  9. هومن said

    منم یه لیوان آبجو یک لیتری خریدم خیلی باحاله

  10. شما دقیقا این جمله معروف رو که می شه با چیزهای به ظاهر کوچک هم شاد بود معنی کردید. دقیقا مثل جمله ای که توی لوگوی بلاگ نوشتی…و نکته جالب تر اینکه این حس به خواننده هم منتقل می شه…ممنون.
    جای خواهر خالی نباشه…هر چند که تعارفه و قطعا جای خالی اش حس می شه…

    شاد باشی
    حق نگه دار

  11. محمد امین عابدین said

    http://www.ahangsaramag.com/index.php?option=com_content&view=article&id=3638:2010-09-27-05-28-53&catid=21:-&Itemid=132
    این آلبوم راامروز از کتابفروشی بین الملل خریدم به نظر کار بدی نبود در این بازار آشفته موسیقی.

  12. امین said

    منظورت از ابزار پایان نامه همون لیوان عظیم الجثه ی چای است؟

  13. روزهای پایان نامه…همه شبیه هم هستن….حتی بعدش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: