30/11/2010

یه توضیح : این 4 تا پست آخری که همه با هم در یک ثانیه تصمیم گرفتن خودشون رو نشون بدن، مربوط می شدن به آرشیو 2 سال پیش. حالا چرا و چطور تاریخ انتشارشون عوض شد که اینجور اومدن در صدر، نمی دونم. من هم بردم و گذاشتم سر جاشون!

Advertisements

یک روز …

29/11/2010

ظهر) وقت استراحته و داری با یکی از دوستات چت  می کنی. مجددا می گم که وقت استراحته. بعد از کلی صحبتهای خصوصی با دوستت، می فهمی که مدت هاست همکار میز کناری داره با غیض(یعنی چشمهای از شدت خشم از حدقه دراومده) نوشته هات رو می خونه! البته من عادت دارم! ولی اون دوست اونور خط که این چیزا براش قابل هضم نیست، یک «سلام خانم همکار» با فونت70 می نویسه که بزرگیش، چشم همکار رو میزنه و از رو میره. محیط شخصی چیه؟ به مانیتورم نگاه نکن یعنی چی؟ دوره و زمونه ی این لوس بازی ها به سر اومده.

عصر) فکر کن میری مجلس ختم یک نفر. جهت تسلیت می ری سراغ پسرش و باهاش دست می دی و تسلیت می گی و مراتب تأسف خودت رو اعلام می کنی. چهار نفر(ترجیحا خانم های خاله زنک که تصادفا همکار هم هستیم) میان بهت میگن «چرا باهاش دست دادی؟ نمی گی براش حرف درمیارن؟ خودت رو کنترل کن»!! بله؟ پس این حرفهایی که می گن دست دادن نشانه ی احترامه، نیمی از احساساتت رو با دست دادن منتقل می کنی و …. ، این حرفها چی شد؟

شب) ساعت 10:10 شب، یک صندلی تاشو می زنی زیر بغلت و با یک فنجان چای سبز باطعم گل یاس، میری روی پشت بوم مجتمع. دلت آرامشی می خواد که فقط روی یک پشت بوم ساکت و خاموش پیدا میشه،یه آرامش شاعرانه. هنوز نصف چاییت رو نخوردی که می بینی تمام وقتت رو به این سپری کردی که مدام دور و برت رو نگاه کنی که نکنه یه وقت یک دزد دیش ماهواره و متعلقاتش، سر برسه و پدرت رو دربیاره. وقتی حتی روی پشت بوم هم آرامش نداری…. برمی گردی و نصف دیگه ی چاییت رو توی راه پله می نوشی… بی خیال آرامش و پشت بوم و هرچیزی دیگه.

نیمه شب) از موضوعی عصبانی هستی. آنلاین می شی تا با یکی از دوستات درمیون بذاری بلکه کمی سبکتر بشی. اون دوستت چنان سؤال پیچت می کنه، چنان از کوره درمیره، چنان بازجویی می شی که اشکت درمیاد و دو ساعت وقت می ذاری که دوستت رو آروم کنی. عصبانیت خودت که پیشکش… موضوع چی بود اصلا؟!

خیلی بعد از نیمه شب) دوباره به این عبارت برخوردم : «هر کسی لیاقت دوستی با شما را ندارد. در انتخاب دوست دقت کنیم». معلوم نیست چرا هر سال، خیلی تصادفی به این عبارت برمی خورم؟ ماجرا در هاله ای از ابهامه!

پی نوشت : حالا که خیلی همه چیز قاطی شد، یک عکس بی ربط ولی ملوس هم میذارم

 

relax

25/11/2010

از حمام اومدم. سردم بود. خودم رو پیچیده بودم توی حوله ی حموم و می لرزیدم. روی تخت دراز کشیدم و دستهام رو از دو طرف تخت آویزان کردم. بی هیچ دلیلی، سرما از وجودم رخت بست. آرامش عجیبی سراغم اومد انگار که هیچ چیزی نمی تونه هیچ خللی در این آرامش عجیبم وارد کنه. روتختی نمدار شد و سرد، متوجه نبودم. چشمهام رو گذاشتم روی هم. خوابم برد. تمام آرامشم از این دنیا به دنیای رؤیاهام منتقل شد. یک خواب بسیار آرام … بسیار آرام. انگار که یک روز تمام رو در آرامش عجیب و جدیدم تجربه کرده باشم. چشمهام رو باز کردم. ساعت فقط بیست دقیقه به جلو رفته بود.

 

مثل این که با چشمهای بسته روی آب دراز کشیده باشی، گوشهات رو برده باشی زیر آب و هیچ صدایی رو نشنوی. معلق معلق.آرام با جریان آب جابجا می شی. آره. چنین حسی داشتم.

music mix

22/11/2010

این روزها خیلی موزیک گوش می دم… خیلی خیلی زیاد، جهت تلطیف و متعادل سازی جوّ نابسامان ناشی از …* . چند نمونه از آرامش بخش ترین ها رو اینجا می گذارم. اگر شما هم به تلطیف نیاز دارید ،  گوش بدید. لذت خواهید برد :

ترکیبی از بلووز – راک – متال – جاز – پاپ – راک اند رول

John Denver – For Youdownload

Kansas – Dust In The Wind download

Gary Moore – Still Got The Bluesdownload

John Denver – Sunshine On My Shoulderdownload

Roger Waters – Comfortably Numb download

Cold play – Troubledownload

Josh Groban – You Raise Me Up download

Loius Armstrong – What A Wonderfull World download

Chris Isaak – Fade Away download


 

* توی نقطه چین قرار دهید «پایان نامه»

همینجوری

19/11/2010

آخرین چیزی که برای اتاق خریدم و خیلی بهش دل بسته شدم. ماگ ماهی سیاه کوچولو. کلا کلکسیون ماگ دارم ولی این یکی حس خاصی داره. صمد بهرنگی، حرف های کتاباش و جامعه ی خودمون، همه و همه در کالبد یک ماهی سیاه کوچولو فرو رفته . کودکی ما با داستان های صمد بهرنگی سپری شد. برای کودکان حاضر ، دلم می سوزه :

مجموعه ی گل خُشکهای خواهر دوست داشتنی که قطعا نمی تونست با خودش ببره چون اون طرف مرز، باید پودر گُل تحویل می گرفت به جای گل خشک! حالا روی میز تحریر جلوی چشمام هستن. هر کدوم از این گیاه های خشک، مربوط میشن به یکی از سفرهایی که رفتیم یا رفته. این که از هر سفر، خصوصا سفرهایی که لذتبخش بودن، یک یادگاری برداریم، یکی از بهترین لطف هاییه که می تونیم در حق خودمون بکنیم :

پی نوشت : در عکس اول، بساط پایان نامه رو مشاهده می کنید که مثل بختک افتاده روی زندگیم و اصلا قصد نداره خودش رو جمع کنه. قابل توجه دوستانی که هنوز باهاش درگیر هستن  :))

پی نوشت : این روزها زیاد برایان آدامز گوش میدم. صداش حس بسیار خوبی داره.

one man’s dream

15/11/2010

امروز یکی ازدوستان، قطعه ای از آهنگی رو برای من پخش کرد و گفت به دنبال اسم آهنگ و سازنده ش می گرده. با شنیدن ابتدای ملودی، تمام کنسرت یانی در آکروپولیس یادم اومد. سال 1994، کنسرتی با رهبری شهداد روحانی (و اون سؤال و جواب معرکه ی ویولن با سولیست قرمزپوش) و خانم سولیست ویولن تیره پوست، کارن بریجز (که از اون کنسرت به بعد، لقب «زن قرمزپوش» رو گرفت) شخص یانی هم کل کنسرت رو هدایت می کرد و این کنسرت به عنوان بهترین  موسیقی سال برگزیده شد. یادم میاد اون زمان، کنسرت با سبک جاز ندیده بودم. راحتی و آزادی نوازنده ها  و صمیمی بودنشون باعث شد کل دوران دبیرستانم با کاست های یانی سر بشه. کلا امروز رو در دوران دبیرستانم به سر بردم به خاطر این آهنگ های نوستالوژیک .

آهنگ زیر، همون آهنگ مورد نظره که همکار من در پی اون بود :

Marching Season download

این هم my favorite از کنسرت یانی در آکروپولیس :

One Man’s Dream download

 

مطمئنا شما هم خاطراتی با انواع موسیقی داشتید اعم از رمانس، غمگین، شاد و … . بهتر نیست همین الآن نزدیک ترین موسیقی مطابق با احساستون رو پیدا کنید و گوش بدید و یک خاطره رو دوباره زنده کنید؟ گاهی فکر می کنم که موسیقی برای تثبیت یک خاطره در ذهن ما به وجود آمده چون این وظیفه رو به بهترین شکل انجام می ده. یکی از دوستانم همیشه می گفت آدم با خاطراتش زنده ست. پس واقعا زندگی بدون موسیقی اشتباه محض است.

Pablo Picasso

13/11/2010

پیکاسو را اینگونه نیز بشناسیم :

1.colombe avec fleurs

2.the dance of youth

3.flower bouquet

4.evening flowers

 

همیشه با شنیدن اسم موسیقی متال(Metal)، فقط ملودی های خشن و گوشخراش به ذهن میاد. ولی واقعیت بر خلاف این است. موسیقی متال هم مانند هر نوع دیگری از موسیقی، برای بیان نوع خاصی از احساسات آفریده شده. مانند موسیقی راک(Rock) که برای بیان مشکلات و مسائل اجتماعی بوجود آمده، موسیقی متال هم برای بازگو کردن شکواییه های درونی و احساسی خلق شده است. میزان خشونت یا لطافت نهفته در این آهنگ ها بستگی به اون احساسی داره که آهنگ ساز یا خواننده در اون لحظه دارا هستن. هر نوع موسیقی، جایگاه و احترام خاص خودش رو داره و نمیشه به راحتی برچسب ِ گوشخراش بودن رو بهش زد. اگر احساس ما در زمانی خاص، موازی و همخوان با یک نوع خاص از موزیک باشه، طبیعتاً می طلبه که همدردی موسیقی رو بپذیریم و بگذاریم موسیقی مثل همیشه وظیفه ی خودش رو که همدلی با نوع بشره، به انجام برسونه حالا چه موسیقی سنتی وطنی باشه، چه موسیقی بی همتای کلاسیک، یا انواع موسیقی راک و متال، هیپ هاپ، پاپ و …

 

یکی از خواننده های آلمانی متال صاحب نام، Axel Rudi Pell هست که در زیر، لینک یکی از آهنگ هاش رو گذاشتم. بی طرفانه گوش کنید، لذت خواهید برد.

لینک دانلود The Eyes Of The Lost

 

 

my mistake

10/11/2010

لطفا شما دچار اشتباه زیر نشوید:

در حالی که با یک نفر در کافی شاپ نشسته اید و در حال نوشیدن قهوه هستید، زیر و بم روابط قبلیتون با آدمهای دیگه رو باهاش در میون بذارید. یک ساعت بعد پشیمون بشید و بهش اس ام اس بدید که «یه دروغ مصلحتی دخترونه گفتم که فقط عکس العملت رو ببینم». بعد هم طرف جواب بده که «دروغ گفتی یا اینکه از گفتنش پشیمون شدی و می خوای خرابکاری ات را درست کنی؟سعی می کنم باور کنم». بعد برای اینکه از عمق فاجعه کم کنید و از بیش از این ضایع شدنتون جلوگیری به عمل بیارید، بهش جواب بدید که «آدم هر چیزی رو که دوست داشته باشه باور می کنه» . این کار شما دقیقا ماجرای اون چیزیه که هر چی بیشتر به هم بخوره، بوی گندش بیشتر درمیاد! و شما بزنید توی سر خودتون که چرا فقط یک ثانیه قبل از حرف زدن، فکر نکرده اید.

لطفا فکر نکنید که آدم های دیگه بلانسبت شما، هیچی نمی فهمن. لطفا این بلا رو سر خودتون نیارید. لطفا!

Dady

07/11/2010

the greatest man in my life…ever