برمی گردیم به زندگی قبلی

15/08/2010

 تصمیم گرفتم از این حال ِ عصب بیام بیرون.

از فردا شروع می کنم. اتاق رو تغییر دکوراسیون می دم. مانیتور و کیس و کی بورد و ماوس و اسپیکرها و آمپلی فایر رو رد می کنم و یه لپ تاپ جمع و جور می گیرم که وبکم داشته باشه جهت هرازچندگاهی دیدن روی خواهر. سعی می کنم از حالا روی مغزش کار کنم که برای جلسه ی دفاعیه ی من مرخصی تحصیلی بگیره. یه برنامه ی غذایی بریزم برای این یک ماه که مامان نیست، من و پدرنباید از گشنگی تلف بشیم.

دیروز داشتم به این فکر می کردم که قبل از به دنیا اومدن خواهر، من چطور زندگی می کردم. خیلی به مغزم فشار اوردم. چهار ساله بودم که تشریف اورد به این دنیا. تا چهار سالگی بدون خواهر بودم. کلی ماجراجویی، سفرهای کوچولوی کوتاه مدت تا سر کوچه، حیوون های خونگی، همبازی های هم کوچه ای، بادبادک هایی که درست می کردم و هیچوقت بیش از 2 متر ارتفاع نگرفتن، نقاشی هایی که می کشیدم، کشف سوراخ سنبه های جدید توی خونه، خرس عروسکی قهوه ای که اون زمان به نظرم به اندازه ی یک خرس واقعی سیصد کیلویی بود، اون روزی که یک بطری کامل شربت سرفه خوردم و از اونجایی که خواب آور بود تا چند روز مثل آدم های مست و پاتیل دودو می زدم و راه می رفتم، جشن تولد هایی که داشتم، رعنا و مهد کودک، گم شدن های عمدی توی پارک و هزاران خاطره ی دیگه. بر میگردم سر زندگیم. برای زندگیم برنامه های جدید می ریزم. با خواهرهم در ارتباط هستیم همچنان. قول داده که در بلاد کفر وبلاگم رو مطالعه کنه.همین جا به عنوان یادی از خواهر دوست داشتنیم،

گوش می دهیم :

 نکتورن شماره 9 اثر فردریک شوپن

دانلود می کنیم :

 پولونایز شوپن

موومان اول سونات پاتتیک بتهوون

 که هر سه قطعه رو خواهر با دستهای هنرمندش نواخته بود.

خواهر-بوشهر

پی نوشت : این همه شیون و واویلا و میگرن و سوء هاضمه و سوزش معده و چشم های سرخ شده و چه و چه و چه ، برای این بود که نمیتونم تحمل کنم که مهر ماه سر برسه. قراره اون موقع برم بهش سر بزنم. چه کنم با این قلب رئوف؟  :دی

Advertisements

14 پاسخ to “برمی گردیم به زندگی قبلی”

  1. بابا لطیف . بابا رئوف . این روح لطیفت منو کشته . خوشحالم که تصمیم گرفتی با خودت کنار بیای . همون که امروز به گفتم رو عمل کن اوضاع ردیف میشه 😉
    گاهی باور اینکه خواهر و برادرمون بزرگ شدن سخته . داریوش برای من هنوز 4 سالشه . باورم نمیشه الان تنها رفته همونجا که خواهر تو رفته .
    بیا اینجا یه … بزنیم به سلامتی خواهر دوست داشتنی و با آرزوی موفقیتش . خوشحال باش که رفه دنبال علاقه اش .

  2. کیمیا این رو که تو دسته بندی نوشتی زندگی بدون خواهر بردار و به جاش بنویس زندگی دور از خواهر . اون جمله حس خوبی به آدم نمیده . حتما عوضش کن . (بوسسسسسسسسسس برای تو و خواهر)
    بنویس زندگی دور از خواهر . روزهای دور از خواهر . یه سریال بود دوراز خانه . درسته ؟

  3. سحر.ق said

    خوبه که تو فکر تغییر شرایطت هستی،دلتنگی که هست ولی زندگی جریان داره،گاهی باید به خودمون تلنگر بزنیم و به قول تو از اون حال عصب در بیایم.

  4. امین said

    رد کردن کیس فکر خوبیه،دعا کن منم ردش کنم بره از کل مساحت اطاقم دو سومش رو کیس و این آتا آشغالها تشکیل دادن!
    خواهر هم کم کم باید بره آهنگ های ویگن و اندی رو گوش بده تا به فرهنگ اونور عادت کنه

  5. محمد said

    کیمیای عزیز
    از پیشنهادت ممنون.
    اون اپرا رو بارها دیدم شایدم یه موقع یه چیزی دربارش نوشتم.
    منم برا ادامه تحصیل میخوام برم از این مملکت سمت بلاد کفر
    🙂
    دارم کلن تحقیق میکنم. یه چهار سالی تا کارشناسی وقت دارم.
    فکر کنم شما هم بتونی کمکم کنی.
    اگهر میشه e.mail ات برام بذا. ممنون
    سپاس

  6. آدمی زاده ، سریع با شرایط جدید خو میگیره!
    تو هم 2 روز دیگه بگزره یادت بره!
    میگم قراره مهر بری پیشش و این همه تو پست قبلی نق زدی؟ :دی

  7. بله باید از یه جایی شروع کرد دیگه…..
    این قطعات که گذاشتید اجرای خواهرتون بود….؟؟

  8. اینها کار خواهرم نیست. چون اجراهای خواهرم رو ضبط نکردم. این لینک ها فقط جهت آشنایی گوش دیگران بود و اینترنت پیدا کردم والا خواهر بسیار عالی می نوازه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: