دو تا از نامه هایی که شاگردهای کلاس دوم ِ مامانم براش نوشتن (مربوط می شه به دو روز پیش ) :

1.

                            سلام و ادب                                           سلام و ادب     

سلام به خانم عزیزم خانم دانایی که به ما درس یاد داده است . ای خانم عزیز و گل ای خانم پاک و همه کاره من این را می گویم برای شما من اول توی کلاس خانم … بودم وبرای شما این جا آمدم ولی مامانم اصرار کرد که من توی کلاس شما بیایم ولی شما همه ی بچه ها را درس یاد دادی و خودتانم اذیت کردید گلویتان گرفت صدایتان درد می کند در نمی یاد صدایتان ولی از شما

                                    مچکرم     مچکرم      مچکرم     مچکرم   

2.

خانم درباره ی کامپیوتر است خانم باید بگویم درست است که به ما گفتی : «کامپیوتر را جمع کنید و جمع کردم» اما  نمی دانستید که من آن بازی را در لبتابم هم دارم

                                                              پایان

رستوران لنج

یه لنج دو طبقه که طبقۀ دومش رو به لژ خانوادگی اختصاص داده و روی آب معلقه . وقتی روی باصطلاح  ، عرشه ، مستقر می شی ، باد خنکی که از روی رودخونه عبور می کنه با کمی بوی ماهی که  حسش می کنی و لذت می بری . هرازچند گاهی موجی زیر لنج می زنه و تکونش می ده . شناور بودن رو کاملاً احساس می کنی . بد  نیست یه قوری چای زعفران یا چای دارچینی هم سفارش بدی و نوش جان کنی . پیشخدمت با لهجۀ خالص آبادانی سفارش رو می گیره . احساس جنوبی بودنت وقتی کامل می شه که از صدای آهنگ های جنوبی و بندری که پخش می شه ، به لرزشی ناخودآگاه می رسی .

این رستوران لنج ، یکی از بهترین کشف های اخیرم برای لذت بردن از شب های رود کارونه .

acapella

25/04/2010

آکاپلا (acapella) سبکی است که بدون همراهی ساز و تنها با صدای خواننده اجرا می شود . سبک آکاپلا برای خواننده و اجرای گروهی و آواز کر نوشته شده هر خواننده به عنوان یک ساز در گروه عمل می کند . تعیین اینکه برای انتقال حس هر ساز از چه آواهایی استفاده می شود ، راز اصلی جذابیت این سبک است .

در قرون وسطی که موسیقی در تحریم کلیساییان بود ، هیچ هنرمندی اجازۀ استفاده از آلات و ادوات موسیقی را نداشت . هر گونه صوت باید درون کلیسا اجرا می شد . نتیجه اینکه از صدای انسان بجای صوت ساز استفاده شد و سبک آکاپلا بوجود آمد .

این سبک نخستین بار در ایران توسط هنرمند دورگۀ ایرانی-فرانسوی کریستوف رضاعی که با گروه nour-ensemble (همسرایی) همکاری می کند ، در آلبوم alba (به معنای سحر) ، اجرا شد . رضاعی درسال 2001 در آلبوم » سیر»  با مسعود شعاری ازسنتی کاران برجسته نیز کاری مشترک داشته . موسیقی این آلبوم ، تلفیقی از موسیقی آکاپلا ، سنتی و مدرن اروپایی ست و حاصل کار ، بسیار شنیدنی و زیبا می باشد .

نور انسمبل

کریستف رضاعی در سال ۱۹۶۶ میلادی در فرانسه از مادری فرانسوی و پدری ایرانی به دنیا آمد. وی در رشته موسیقی (پیانو – آواز و تئوری) و در کنار آن در مهندسی و بازاریابی تحصیل کرده‌است . از سال ۱۹۹۷ تاکنون، کریستف با همکاری رضا اصغر زاده (دستیارش از سال ۱۹۹۵) ۱۵۰ موسیقی برای تبلیعات تلویزیونی در ایران ساخته‌است. کار آهنگسازی کریستف گاهی شامل موسیقی فیلم سینمایی (۱۹۹۶)، موسیقی برای فیلم‌های کوتاه (۱۹۹۹)، و موسیقی برای برنامه مستند هنر (فوریه ۲۰۰۰) بوده‌است. او که خودش یک خواننده tenor است در سال ۱۹۹۶ یک گروه موسیقی باستانی متشکل از موسیقیدانان ایرانی به نام aria musica تشکیل داد. همچنین بعد از آن مدت دو سال با همکاری آهنگسازان حرفه‌ای فرانسوی، مشغول ترتیب دادن کنسرت های موسیقی باروک در تهران و هندوستان بوده‌است .

در ژوئن ۲۰۰۰ رضاعی به اتفاق آراء جایزه نخست یک مسابقه آهنگسازی که توسط انجمن فرهنگی ایتالیا برگزار شده بود را از آن خود کرد که موضوع این مسابقه «سرود صلح برای هزاره سوم بود». که البته آهنگسازی قسمت ایرانی اثر را به کمک مسعود شعاری انجام داده بود.

رضاعی

مسعود شعاری از نوازندگان برجسته حال حاضر با ساز تخصصی سه تار می‌باشد. وی آشنا به مکاتب مختلف سه‌تارنوازی قدما همچون ابولحسن صبا می‌باشد و نزد اساتید بزرگی چون محمدرضا لطفی ، حسین علیزاده  و دیگران به هنرآموزی پرداخته‌است. وی علاوه بر آنکه شیوه قدما را می‌داند در موسیقی امروز دست به نوآوری زده و تجربیات خوبی در زمینه موسیقی تلفیقی بدست آورده‌است. او از بزرگترین تکنوازان و بداهه نوازان سه‌تار به شمار می‌رود. مسعود شعاری با هنرمندان داخلی و خارجی بسیار زیادی همکاری نموده و در آموزشگاهش – همساز- شاگردان بسیاری پرورده است.

شعاری

توضیح اینکه مانی حقیقی کارگردان فیلم کنعان ، جهت ایجاد فضای پریش و سرد فیلم ، از موسیقی رضاعی در نقش آهنگساز فیلم بهره گرفته است .

توضیح دیگر اینکه اخیراً در کنسرت همایون شجریان ، سعی شد که قطعۀ مرغ سحر توسط گروه همنوازان حصار به این روش اجرا گردد که تلاششان تحسین برانگیز بود .

1.  از این لینک به موسیقی فیلم کنعان ساختۀ کریستف رضاعی گوش دهید

2.  از این لینک به موسیقی مشترک کریستف رضاعی و مسعود شعاری گوش دهید

منبع : سایت  ویکی پدیا ، سایت هم آواز ، کتاب تاریخ هنر(هلن گاردنر) + خودم و خواهر دوست داشتنی

بم کمان

24/04/2010

مدتی نبودم . در سفر بودم و درحال کشف و تجربه …

+

تا بعدالظهر روز جمعه نیستم . اهواز نیستم . اگر لطف می کردید و همیشه به اینجا سر می زدید ، آرشیو بنده رو مطالعه کنید تا برگردم .

حتماً جای شما رو خالی می کنم .

فعلاً …

how I met your mother

«Kids ! I wanna tell you a story about «how I met your mother

سریال نود و هفت قسمتی «من چگونه با مادرتان آشنا شدم» با جملۀ بالا در سال 2030 شروع می شود . سریال تشکیل شده از فلاش بک هایی به سال 2005 که ماجرا در آن اتفاق افتاده . تد ، پدر خانواده معمار است و در آرزوی یافتن زن رؤیاهایش که با او ازدواج کند ، برای فرزندانش تعریف می کند که چگونه مادرشان ، رابین، را دیده ، عاشق او شده و نهایتاً ازدواج کرده اند . رابین ، مجری تلویزیون است و برنامه اش در مورد حوادث غیر مترقبه ای ست که در نیویورک اتفاق می افتد . زنی جدی و زیبا ست و به نوعی ، احساساتی به تد دارد که خودش نیز از آن غافل است .  یکی از بهترین دوستان تد به نام ، بارنی ، مسئول حفاظت از محیط زیست ، مردی ست که همیشه و در هر شرایطی کت وشلوار رسمی به تن دارد چون بر این عقیده است که توجه دختران را بیشتر به خود جلب می کند . مارشال ، یکی دیگر از بهترین دوستان تد ، وکیل است و هر چیزی را باور میکند و به نکاتی توجه دارد که اغلب دیگران از آن غافلند . همسرش ، لی لی ، مربی کودکستان است و نقاشی می کشد . زنی جدی و در عین حال ، همسان شوهرش ، ساده است . نکتۀ جالب توجه در مورد این زن و شوهر ، علاوه بر رابطۀ عاشقانۀ زیبای آنها ، اختلاف قد حدوداً یک متری آنها ست ! تمام شخصیت های اصلی این فیلم ، با جدیت کار و زندگی می کنند ولی در همین حال ، موقعیت هایی را بوجود می آورند که از خنده روده بر می شویم ! مسائلی که در پشت پردۀ این خنده ها به آن می پردازند ، مسائل جاری در هر زندگی می باشند که هر خانواده ای با آن درگیر است : کار ، عشق ، اختلاف خانوادگی ، خیانت و … . در این سریال ، به تمام مشکلات زندگی می خندیم . شوخی های فیلم ، بسیار هوشمندانه انتخاب شده اند و در ضمن ، به راحتی می توان در کنار اعضای خانواده فیلم رو تماشا کرد و بصورت دسته جمعی لذت برد . اونهایی که تجربۀ دیدن سریال friends رو دارن ، با حال و هوای این سریال های کمدی آشنا هستن .

«من چگونه با مادرتان آشنا شدم» ، محصول شرکت  CBS آمریکا  و حاصل فکر کارتر بِیز و گرِگ توماس است و از سال 2005 تا کنون ، در 5 فصل ، هر فصل ، حدوداً 22 قسمت بیست و یک دقیقه ای در حال تولید و پخش است .

پی نوشت : من هر قسمتی از این سریال می بینم ، از زور خنده ، اشک توی چشمام جمع می شه و برای مدتی شارژ شارژ می شم . علاوه بر این ، برای تقویت گوش انگلیسی (البته لهجۀ سادۀ آمریکایی) هم بسیار مفیده . دیدن این سریال به شدت توصیه میشه به تمام دوستان .

how I met your mother

اطلاعات بیشتر در مورد این سریال :

1. official web site CBS

2.internet movie database

برای خرید این سریال با زیرنویس فارسی برید به این آدرس : میهن فیلم (فیلمهای خودم قابل شما رو نداره ولی بدون زیرنویس هستن !)

«خوبی خودتون رو با تعداد کارهای خوبی که انجام میدید بسنجید نه بر اساس تعداد کارهای نادرستی که انجام نمی دید . بیایم رو طرز تفکرمون رو تغییر بدیم .»

این ،  جمله ای از فیلم» شکلاته » (chocolat) . حتماً شما هم سال ها پیش این فیلم رو دیدید . چند روز پیش ، برای بار چندم ، این فیلم دوست داشتنی رو تماشا کردم .از موسیقی فیلم گرفته تا بازی عالی جولیت بینوش ، همه چیز رو در مورد این فیلم دوست دارم .  شکستن تابوها و حرکت خلاف جهت کلیشه ها و به جون خریدن خطرها برای اینکه بخوای وضعیتی رو تغییر بدی که از نظرت اصلاً درست نیست ، سعی درتغییر اعتقادات ساخته ی دست بشر و دست و پاگیر که تنها ، لذت رو از زندگی دور می کنن ، حتی مجادله با خود و خلاف جهت راه خود حرکت کردن و … . اینها همه شجاعت می خواد . تغییر از هر نوعی ، نوعی ریسک محسوب میشه خصوصاً اگر تغییر در افکار دیگران باشه . وقتی اطمینان کامل داری که کاری که می خوای انجام بِدی ، صحیحه ، وقتی احساس می کنی که از این طریق ، آرامش فکری بیشتری داری و احساس رضایت بیشتر ، به هر ترتیبی ، اون تغییر رو اعمال می کنی . ایجاد تغییر در افرادی که مدتهاست با یک روش خاص زندگی خو گرفته ن ، کار مشکلیه به این علت که اونها در ابتدا بطور طبیعی ، در مقابل تغییرات مقاومت نشون می دن و موضعشون رو حفظ می کنن . ولی خّب . آدم که از جنس سنگ نیست . به مرور زمان ، نرم میشه و در تغییرات حل می شه . البته این بستگی داره به اینکه چه روشی رو برای راضی کردن مردم برای ترک موضعشون به کار ببری . هر چیزی ، هر راهی ، حتی یک شکلات فروشی .

شکلات

اگر از همین کارگردان (لیس هالسترووم) ، فیلم «قوانین کارخانه ی آب سیب» (the cider house rules) رو دیده باشید ، در اون فیلم هم یک فکر تازه ، یک ذهن جوان و بکر ، قواعد و قوانینی رو که سالهاست پوسیده شدن ،  بروز رسانی می کنه جهت رفاه حال خود ِ آدمهایی که با اون قانون ها درگیر هستن . گاهی قوانین مثل دیواری اطراف ما رو می گیرن  و از هر طرف که می خوایم دست دراز کنیم ، به این دیوار بر خورد می کنیم . در حالی که این دیوارها تنها ساخته و پرداختۀ ذهن خود ما هستن و وجود خارجی ندارن . گاهی باید تمام قوانین رو زیر پا گذاشت تا بشه طعم خوش زندگی رو مزه مزه کرد .باور کنید به امتحانش می ارزه .

قوانین کارخانۀ آب سیب

پی نوشت 1: افکارم کمی بهم ریخته بود . اگه عدم اتصال منطقی بین جمله هایی که در بالا خوندید ، احساس می کنید ، بذاریدش به حساب اینکه دارم توی وقت اضافه ، کار مضاعف اضافه کاری انجام می دم و فکرم درگیر کارم بود .

پی نوشت 2: برای مثال ، ما همیشه به طعم تلخ و شیرین ِ شکلات عادت داریم . حتی فکر اینکه بخوایم یک هات چاکلت رو با پودر فلفل قرمز بنوشیم ، برامون عجیبه . هیچوقت اینکار رو انجام ندادیم و نمی دونیم نتیجه ش چی می شه . حتی زحمت امتحان کردنش رو هم نباید به خودمون بدیم ؟ بعضی وقتها بعضی چیزها واقعاً به امتحانش می ارزه  . نباید بذاریم آرزوی چیزی تا آخر عمر به دلمون بمونه . نمی دونم دیگه چطور باید منظورم رو برسونم !!

Rene Magritte

12/04/2010

My painting is visible images which conceal nothing; they evoke mystery and, indeed, when one sees one of my pictures, one asks oneself this simple question ‹What does that mean›? It does not mean anything, because mystery means nothing either, it is unknowable.»

René Magritte

نقاشی من ، تصاویری مرئی ست که چیزی را در خود نهان ندارند . آنها آکنده از رمز و راز هستند و در واقع زمانی که فردی یکی از تصاویر مرا ببیند ، تنها یک سؤال از خود می پرسد :»این نقاشی به چه معنی ست؟» . پاسخ من این است : این اثر ، معنایی ندارد . زیرا رمز و راز معنایی ندارد . این اثر ، غیر قابل درک است .

رنه ماگریت

—————————————————————————

رنه ماگریت نقاش بلژیکی (1898-1967) استاد کار در سبک سوررئالیسم و مبدع «جناس تصویری» .  جناس تصويري تجسم همسان بصري دو پديده ‌اي است كه از لحاظ گرافيكي (شكل يا رنگ) به صورت مشابه مجسم و يا تصوير مي ‌شوند.نمونه هایی از این جناس را در دواثر زیر می بینید :

رنه ماگریت

Carte Blanche

رنه ماگریت

تصویر زیر به سبک نقاشی «در آینه» (که در بالا میبینید)  و «پسری از انسان» توسط خود او خلق شده است . یکی از سبکهای خاص ماگریت ، تلفیق طبیعت زنده و طبیعت بیجان بود . مانند تصویر زیر :

رنه ماگریت

از رنه ماگریت به عنوان فیلسوف نقاشی یاد می کنند .

روز جمعه ، بیستم فروردین ماه ، صبح ساعت هفت ، روزمون رو با دیدن انعکاس خورشید ابرگرفته در آب موّاج آغاز کردیم . صبحانه حلیم و عدس خوردیم و چقدر چسبید . با پای برهنه روی گِل ساحل راه رفتیم و اسممون رو روی اون نوشتیم و چه حس خوبی داشت حس کردن خنکای کارون از لابلای انگشتان پا ! ماهیگیرها مشغول تور اندازی در آب بودن جهت شکار ماهی شوریده ، ماهی بیا ، ماهی زبان ، ماهی صُبور ، ماهی کپور ، ماهی شیربُت و … . به دعوت یکی از ماهیگیرها ، چای رو در قایق صرف کردیم در حالی که روی رودخونه در حرکت بودیم . از زیر پل رد شدیم و گردن هامون درد گرفت بس که بالای سرمون نگاه کردیم که ببینیم زیر پل چه شکلیه . هوای ابری باعث می شد آفتاب شدید آزارمون نده . از قایق پیاده شدیم که بارون باریدن گرفت و با قطرات درشت ، از ما پذیرایی کرد . به زیر درختها پناه بردیم تا بارش بارن قطع شد . بارون چیزی نبود که بخواد ما رو فراری بده و برگردیم به محیط بسته و مدرن خونه . نشون به اون نشون که تا ساعت پنج بعدالظهر ، همون جا موندیم و ناهار رو هم همونجا خوردیم .

یک روز از صبح تا غروب رو با کارون همیشه دوست داشتنی همنشین بودیم و دوباره به یاد اوردیم که چه نعمتی در کنار داریم و اغلب از اون غافل هستیم . لازم نیست همیشه کیلومترها از محل زندگیت دور بشی تا بتونی به طبیعت برسی و لذت ببری . اشکال مختلفی از طبیعت ، در اختیار ما هست با فواصل بسیار نزدیک . برای مثال ، اگر من تصمیم بگیرم از اتاقم توی خونه خارج بشم و برم ساحل کارون ، کافیه فقط ده دقیقه راه برم . از اینکه روز جمعه رو به تجدید دیدار با کارون همیشه چشم نواز گذروندم ، احساس رضایت می کنم . طبیعت زنده ، همیشه آغوش سبز و گرمش رو به روی ما گشوده و ما رو صدا می زنه . کافیه این دعوتش رو اجابت کنیم تا بیشتر از زند گیمون لذت ببریم . روز بسیار دلپذیری بود . جای همۀ دوستان ، سبز .

1. خورشید ابرگرفتۀ صبحگاهی بر فراز پل :

خورشید ابر گرفته بر فاز پل

2. سوار بر قایق :

سوار بر قایق

3. ماهیگیرها :

ماهیگیرها

4. پارک ساحلی 1 :

پارک ساحلی1

5. پارک ساحلی 2 :

پارک ساحلی 2

6. پرندۀ دریایی در کمین ماهی . دفعۀ قبل عکسی از این پرنده گذاشتم ولی بعضی از دوستان گفتن که قادر به تشخیص چهرۀ پرنده نبودن ! این بود که دوباره عکسی گرفتم گه پرنده رو بشه راحتتر دید . پرندۀ بسیار زیباییه . نوک باریک کشیده ، سینۀ سبز رنگ برّاق ، دم خاکستری و آبی . پرهای سفید و طوسی روشن :

پرندۀ دریایی

7. نیزارهای اطراف کارون :

نیزارهای اطراف کارون

8. نوعی سمور که در پی شکار کبوترها و گنجشکهای کنار ساحل بود :

سمور

پی نوشت1 : آواژ = نام قدیم شهر اهواز

پی نوشت2 : توضیح ضروری اینکه ، نوع بارون ، «تیپی تأسی» بود ! تیپی تأسی به گویش دزفولی ، به بارونی میگن که قدرت هر قطره ش به شدت یک پس گردنی باشه !

glory of freedom

08/04/2010

http://vanbeusekom.us/windmill_rvb/The_glory_of_freedom.jpg

در جامعه گرایش هایی وجود دارند که اجازه نمی دهند انسان در مسیر شادی گام بردارد . پیروان این گونه نگرشها به انسانهای بدبخت نیاز دارند چون بر اساس هدف آنها انسان بدبخت از یک انسان شاد شایسته تر است . انسان شاد انسانی شورشی است اما انسان بدبخت ،؛ هیچگاه شورش نمی کند . انسان بدبخت همیشه آمادۀ فرمانبرداری است ، همیشه آمادۀ تسلیم شدن است . انسان بدبخت تا بدان اندازه نگون بخت است که نمی تواند سرپای خود بایستد . اوخودش را کاملاً بدبخت می داند و به همین دلیل آماده است تا در دام هر کسی گرفتار شود .

اُوشو