nature

31/03/2010

یکی از مهمترین فاکتورهای زندگی ، سفر رفتنه . سفر از نظر من ، تجدید دیدار با طبیعت زیبا ست . جایی که اثری از ماشین و دود و رسانه ها و استرس خبری نیست . می دونیم که برگ سبز درختها با گرفتن گاز دی اکسید کربن ، گاز حیاتی اکسیژن رو به ما تحویل می دن . این برگ های سبز ، خاصیت ویژۀ دیگه ای هم دارن : ناراحتی و استرس رو تجزیه می کنن و شادابی و طراوت رو به ما هدیه می دن . اگر از من بپرسن مهمترین عامل برای زنده موندن و زندگی کردن  و لذت بردن به معنای واقعی ، چیه ، مطمئناً میگم طبیعت زنده .

همیشه در انتهای هر سال ، کارهایی رو که انجام دادیم ، مرور می کنیم . باید دید که از سالی که گذشت ، چقدر لذت بردیم . فاکتور من برای سنجش این لذت ، سفرهاییه که به دل طبیعت رفتم . این ، لیست سفرهای سال هشتاد و هشت منه . بد نیست . سال هشتاد و نه باید دوبرابر بشه و این یعنی دوبرابر لذت بردن از زندگی .

سال 88 رو با سفر به بوشهر و دیداری تازه با خلیج زیبای همیشه فارس شروع کردیم :

بوشهر

دشت سوسن و گلهای شقایق فراوان در اطراف شهرستان ایذه :

دشت سوسن

آبشار شیوند . پشت سد کارون 3. یکی اززیباترین آبشارهای ایران :

آبشار شیوند

ارتفاعات روستای مال اقا بعد از شهرستان باغملک :

مال آقا

کوه قلم در همسایگی کوه دنا بعد از شهرستان یاسوج :

قله قلم

آبشار کوه تاراز در نزدیکی شهرستان لالی :

آبشار کوه تاراز

مسافرت زمستانی به ازتفاعات برفی شهرکرد و پیست اسکی کوهرنگ و چلگرد :

پیست اسکی چلگرد

چشمه جوشان دیمه شهرستان شهرکرد :

چشمه دیمه

امامزاده باباروزبهان و ارتفاعات شهرستان لالی :باباروزبهان

هنر، آفرینش انسان است و  توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل یافته است .

هنرهای هفتگانۀ دنیا عبارتند از :

یک . معماری

کاخ پرسپولیس

معماری با شکوه پرسپولیس

دو . هنرهای دستی مثل مجسمه سازی ، شیشه گری و …

مجسمه موسی اثر میکل آنژ

پیکرۀ موسی اثر مایکل آنجلو

سه . هنرهای ترسیمی مثل نقاشی ، خطاطی  و …

نیلوفرهای آبی اثر کلود مونه

نیلوفرهای آبی اثر کلود مونه

چهار . ادبیات شامل شعر و نثر

شعر حافظ

اشعار حضرت حافظ

پنج . موسیقی

دانیل بارنبویم در حال رهبری ارکستر فیلارمونیک اسراییل

دنیل بارنبویم در حال رهبری ارکستر فیلارمونیک اسراییل

شش . حرکات موزون شامل رقص و حرکات نمایشی

dance

رقص باله

هفت . هنرهای نمایشی مثل فیلم ، سینما ، تئاتر و …

شمال از شمال غربی فیلمی از آلفرد هیچکاکشمال از شمال غربی فیلمی از آلفرد هیچکاک

البته اخیراً هنر هشتم نیز به هنرهای دیجیتالی اطلاق می شود .

جایگاه عید نوروز در اندیشۀ اسلامی

عید از دیدگاه اسلام تطهیر نفس و تصفیه جان از ناپاکی ها و تمرین صبر و استقامت و شکستن غرور و خودخواهی است .

اگر بخواهیم عید نوروز برای ما یک عید واقعی باشد باید به ارزش های اسلامی این عید که در سایۀ تعالیم اسلامی رنگ دینی پیدا کرده توجه نموده و از ضد ارزشهای آن دوری نماییم .لازم است به چند نکته از ارزشهای عید نوروز تأکید کنیم :

1-      غسل عید : از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود «در نوروز غسل کن و تمیز بپوش و به بهترین عطر خود را خوشبو کن و این روز را روزه بگیر» و به استناد این دستور بسیاری از فقها همچون موحوم نایینی ، آیت الله حکیم و امام خمینی (ره) غسل روز عید را به عنوان یک تکلیف مستحب و یک دستور اخلاقی و بهداشتی مورد توصیه قرار داده اند .

2-      نماز عید : شیخ طوسی(ره) فرموده است «نماز ظهرو عصر روز نوروز را که خواندی چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت ، دورکعت) می خوانی .رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» ، رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» ، رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» ، رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس»و «فلق» و در پایان نماز سجده شکر بجا آور و در آن دعا کن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد .»

3-      دید و بازدید عید : یکی از ارزشهای عید نوروز دید و بازدید از بستگان ، دوستان ، همسایگان و بزرگان شهر و روستا است و دیدار جمعی از مصیبت دیدگان در سال گذشته . در این دید و بازدیدها از غم ها و مشکلات یکدیگر آگاه می شوند . چه بسیار کدورت هایی که در این ایام با نگاهی دوباره فرو میریزد و به عشق و محبت مبدل می گردد . در این رابطه امام خمینی (ره) در سفارشی فرمودند «در ایام نوروز به مریضخانه ها بروید و احوال این ها را بپرسید.»

4-      توجه به قرآن » حضور قرآن بصورت ثابت و گسترده در آداب اجتماعی نوروز به گونه ای که قرآن این کتاب آسمانی مسلمانان ، امروز جزء یکی از ارکان سفرۀ عید است و نیز قرائت قرآن و بوسیدن آن در ساعات تحویل سال از جمله آداب سال تحویل است .

5-      دعا : برای روز اول سال ، دعا و درخواست خیر و برکت ، موفقیت و سعادت و بالاخره تقاضای تعالی و رشد فضایل انسانی از جمله آداب این روز مقرر شده است .

منبع :

ضمیمۀ تبلیغاتی مجلۀ داخل پروازی هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران : blue page

لاک . جهت رنگین کردن تخم مرغ های سفرۀ عید ، هرچی لاک ناخن داشتیم گرد هم اوردیم و به قول مامانم شروع کردیم به کثیف کاری !  بلایی به سر دستهامون اوردیم که تا 2 ساعت با استُن و الکل و صابون پاک نمی شد .

تخم مرغ عید

سفره. امسال یه سفرۀ جمع و جور چیدیم . کوچولو بود ولی دوست داشتنی .

هفت سین

برق. چه حکمتی در این تعطیلات نوروزی وجود داره که مثل برق و باد می گذرن و آدم به گرد پاشون هم نمی رسه ؟ تا میایم به خودمون بجنبیم و برنامه ای بریزیم جهت تفریح و خوشگذرونی و سفر و مطالعه و غیره  و غیره ، میبینیم که تمام شد . این مدت رو به دید و بازدید ِ تمام ناشدنی گذروندیم و از فردا هم باید بریم سر کار .

مصیبت مضاعف. گفت امسال ، سال چیه ؟ همت مضاعف ، کار مضاعف . می ترسم برگردم سر کارم . خدا می دونه با این شعار ِ بیخود ، چه چیزی در انتظارمه ؛ ساعت کاری دوبل ، غذای نصف ، غل و زنجیر دور مچ پا ، کارفرما که با تازیانه بالای سرم ایستاده ، دوربین های مدار بسته ای که توی صورتم روشن هستن که نکنه دماغم رو بخارونم ، لباس فرم راه راه سفید و مشکی … . مرد حسابی ! اول ساله . شعاری بده که مردم رو نترسونی از آینده .

فرِند. از اول تعطیلات تا امروز ، سعی داشتم با دوستانم برنامه بریزم که همدیگه رو ببینیم ؛ قرار بود با یکی از دوستان دوران مدرسه  بریم دیدن یکی دیگه از دوستان دوران مدرسه که نشد ، قرار بود با دخترخاله م بریم خرید که نشد ، قرار بود با عده ای از دوستان وبلاگ دار و بی وبلاگ بریم بیرون که نشد . حتی با ندا قرار گذاشتم که بریم جهانگردی به شیوۀ من و ندا . اونم نشد . فعلاً باید با افراد فامیل سر کنیم تا ببینیم بالاخره میشه برنامه چید یا نه .

شعور. به خواهر دوست داشتنی اصرار می کنم که «بیا بریم سینما . شاید ایندفعه نزنه توی ذوقمون . دلیل نداره همۀ فیلم ها مثل هر شب تنهایی باشن . به خدا سینما رفتن توی عید یه حال و هوای دیگه ای داره » . اصلاً . پاشو توی یه کفش کرده که «من با سینمای ایران آشتی نمی کنم .» بهش می گم»میدونم توی این سالها فیلم دیدن باعث می شه به شعورمون توهین بشه . ولی بیا و خواهری کن . من سینما رفتن رو دوست دارم .» به خرجش نمی ره . شِمر هم بود قبول کرده بود با اینهمه اصرار من !

مضحک. کتاب جیبی «رؤیای آدم مضحک از داستا یوفسکی» توی کیفمه . این روزها هر جا که رفتیم عید دیدنی و بیش از حد طول کشیده ، کتابم رو دراوردم و چند خطی خوندم . منظره ش مضحکه ولی همین باعث شده هر جایی که رفتیم ، بحث کتاب و کتابخوانی راه بیفته که این هم خوبه.

گرسنه. من آدم شکمویی نیستم . شاید بعضی وقتها زیاد شکلات یا بستنی بخورم ولی  و ذاتاً شکمو نیستم . از این مدلهایی نیستم که با دیدن غذای خوشمزه اشتهام بدجور تحریک بشه و دلم بخواد !! راستش اینجوری نبودم تا اینکه نشستم و فیلم «جولی و جولیا» رو دیدم که در مورد یه آشپز خِبره و یه وبلاگ نویس علاقه مند به اون آشپزه . کاری به بازی فوق العادۀ مریل استریپ ندارم . چه غذاهایی درست می کردن توی فیلم ! آخر فیلم بوی غذاهاشون رو حس می کردم . حسابی دلم خواست . دیدن این فیلم رو به افرادی که دارای ناراحتی قلبی هستن و شکمو ، به هیچ وجه توصیه نمی کنم .

باقله (باقالی) . امروز مامانم کلی باقله خرید . گفت حالا که قراره کار مضاعف داشته باشیم ، بیا کمکم کن جهت پاک کردنشون . نشستیم به پاک کردن و فقط می دونم که سه تا فیلم پشت سر هم دیدیم تا کارمون تموم شد . با این باقله ها قراره انواع غذاهای باقله ای رو درست کنیم از جمله : حَمیص باقله ، پلو باقله با ماهی ، سبزی پلو باقله با ماهیچه ، آب باقله ، پورۀ باقله و غیره و غیره .

باقله

نیش. یکی از همین روزهای تعطیل نوروزی ، یه روز ظهر که نه مهمونی در کار بود و نه مهمانی رفتنی ، بساط ناهار و چای رو برداشتیم و چهارنفری زدیم به دل طبیعت . رفتیم سمت نخلستانهای خارج از شهر . مسألۀ مهم اینجاست که پشه های محترم فقط بهمون وقت دادن که ناهار رو بخوریم . کار به چای یا میوه نکشید که فراری شدیم . تمام صورتم پر از جای نیش پشه شده . نمی دونم باقی عید دیدنی ها رو با چه رویی انجام بدم .

نخلستان

فعلآً همین . الآن می خوام برم قطعۀ آداجیو اثریوهانس برامس رو گوش بدم که یادم بره فردا باید برگردم سر کار . شما هم اگه خواستید گوش بدید ، برید به این آدرس

http://iranseda.ir/FullGanjine/?g=563026

 امسال اولین سالی بود که کیمیا لحظۀ تحویل سال گریه نکرد . تا اونجایی که یادم میاد یعنی از سه سالگی ، همیشه زمانی که توپ سال تحویل نواخته می شد ، اشک از چشمای کیمیا جاری می شد . جداً دلم می خواد بدونم اون همه هیجان برای نو کردن سال ، از کجا سر چشمه می گرفت که با صفر شدن ساعت ، به مرز انفجار می رسید و از چشم جاری میشد . چه هیجانی بود که امسال وجود نداشت ؟ تفاوت این عید با بیست و هفت عید قبلی در چی بود ؟ نمی دونم . هنوز هم دارم بهش فکر می کنم . شاید گریۀ سال هشتاد و هشت برای این بود که از ته دل آرزوی سلامتی پدر رو داشت یا سال هشتاد ، آرزوی قبولی کنکور رو یا … پس توی سه سالگی ، چه آرزویی به دلش فشار میاورد یا توی پنج سالگی ؟ یعنی امسال چیزی وجود نداشت که به دلش فشار بیاره ؟ یعنی دلش اینقدر بزرگ شده  یا اینکه دلش اینقدر کوچیک شده که سرریز کرده و کار از کارش گذشته ؟ یا … نمی دونم . در هر صورت ، امسال ، یه چیزی داره که مثل همیشه نیست . دلم عمیقاً این موضوع رو گوشزد می کنه . چند روزی شاید سیصد و شصت و یک روز وقت لازم باشه تا این تفاوت خودش رو نشون بده . یه اتفاق خاص ، خیلی خاص … منتظرش می مونم . 

 

confusion

مدتی طول کشید تا بتونم پست مخصوص عید بذارم . چون احساس می کردم هنوز برای تغییر سال و یک سال بزرگتر شدن آماده نیستم .  ولی بالاخره تونستم با این واقعیت کنار بیام که چه بخوام و چه نخوام ، سال عوض می شه .

این روزهای آخر سال تماماً در تکاپو بودم . کلاً هیچوقت دوست نداشتم آروم بشینم و منتظر تحویل سال بمونم . می گن هر کاری که در لحظۀ نو شدن ِ سال انجام بدی و در هر وضعیتی که باشی ، سال بهش می گرده و تا انتهای سال ، در اون حالت می مونی . کاری ندارم که درجۀ خرافی بودن این موضوع تا چه میزانه . در هر صورت یه فکر جالب رو توی مغز آدم پایه ریزی می کنه که خواه ناخواه شاداب و اکتیو باشی درواپسین دقایق سال جاری و  نخستین دقایق سال جدید .

امیدوارم سالی پر از رنگ ، خنده ، شادی ، شادابی ، تحرک ، آرامش ، سفر ، موفقیت و گرمای خانواده در انتظار هممون باشه . پس از حالا شروع می کنیم و زمینه سازی می کنیم برای یک سال «جدید»  .

سال نو مبارک

شمع عید

وقتی در حال خونه تکونی باشی و کمد ها رو ریخته باشی بیرون ، حتماً به آلبوم های عکس قدیمی هم برمی خوری . این سه تا عکس ، مربوط می شن به بیست و پنج سال پیش . ترتیبشون همینه که گذاشتم . شخصیت اصلی داستان هم خود کیمیا ست .

1. عکس شماره یک

2. عکس شماره دو

3. عکس شماره سه

خودم عاشق این سه تا عکس هستم . راست می گن که شخصیت آدم تا قبل از پنج سالگی ساخته می شه .

نکته اینجاست که باید بذاری بچه هر کاری که دلش خواست انجام بده که بعداً  به دلش نَمونه !

بالاخره حس خونه تکونی ما هم اومد . آخه ما بصورت خانوادگی ، حسی کار می کنیم . نتیجه اینکه دیشب تا ساعت سه داشتیم پرده ها رو می شستیم ، تخت ها رو جابجا می کردیم ، کابینت ها رو میریختیم بیرون و با کف می شستیم و … . این پروسه احتمالاً تا شب عید ادامه خواهد داشت .

دیروز توی شرکتمون سفره هفت سین پهن کردیم و عید رو چند روز زودتر به شرکت اوردیم . سفره با زمینۀ قرمز سیر و یه ماهی قرمز که دچار دیپ دپرشن شده !

این دَم عیدی داریم ساختمون رو دچار تحولات اساسی می کنیم ؛ مثلاً رنگ کردن در ورودی پارکینگ و راهروها . در ورودی تا چند روز بعد از ماجرای انتخابات ، سبز خوشرنگ بود . بعد از اون ماجرا ، همسایه ها گفتن باید عوض بشه و نخودی رنگ شد . ما به عنوان مدیر ساختمون ، تأکید کردیم که باید به رنگ اولیه برگرده . کلی رنگ سبز امتحان کردیم . تیره ، روشن ، لجنی ، سیّدی ، چمنی … تا اینکه دیشب ساعت دو و نیم ، یکی از همسایه ها زنگ خونه رو زد و گفت که رنگکار عزیزمون ، در پارکینگ رو سیاه و طلایی رنگ زده !!! میگه این رنگ توی بورسه !!

هنوز حتی یه دونه سنجد هم برای سفره نخریدم . لباس نخریدم . اصلاً هیچی نخریدم . مردم بازار رو قرق کردن . نمیشه راه رفت توی شهر بس که شلوغ و سرسام آوره . خودم مشکلی ندارم ولی خواهر دوست داشتنی از جاهای شلوغ بدش میاد . همراهیم نمی کنه توی این شرایط .

نمی دونم دقیقاً از چه تاریخی پدر و مادرم تصمیم گرفتن که سفره هفتسین و خرید وسایلش و چیدنش رو کلاً به عهدۀ من و خواهر دوست داشتنی بذارن . از کی خودشون رو کنار کشیدن و فقط نظاره می کنن ؟ یعنی من هم روزی چیدن سفره رو واگذار می کنم ؟

مامان یه عروسک گربه داره که موهاش ، موی واقعی گربه ست . خیلی نرم و دوست داشتنیه . حدوداً سی و شش ساله که عضوی از خانوادۀ ما ست . احتمالاً امسال به جای ببر ازش استفاده کنیم برای سفره . آخه هرچی باشه ، از خانوادۀ گربه سانانه .

دعا می کنم که در سال جدید ، همکار صندلی کناری ، اینقدر به مانیتورم خیره نشه . احتمالاً تمام پست هایی رو که تا حالا نوشتم ، از حفظه . (الآن هم این رو نوشتم که ببینه !)

هر سال یه رنگ برای لباس خانومها مد میشه . از هر کس می پرسم رنگ سال آینده چیه ، یه جوابی می ده «طلایی ، نقره ای ، طوسی و صورتی ، زرد ، بنفش ، یه قرمز خاص» ! دیگه یهو بگین کل رنگ ها مد شدن .

این روزها دیگه کسی به نتیجۀ انتخابات و آدمی که انتخاب شده و اخبار و رادیو و گرونی و تورم و سقوط هواپیما و حوادث دانشگاه و اینجور چیزها اهمیت نمی ده و بهشون فکر نمی کنه . تمام کشور دارن با هم همفکری می کنن که آیا «ماهی قرمز رو باید بذاریم روی سفره ؟»

توی شرکتمون ، همۀ خانم ها رنگی شدن . مدل مو و ابروشون عوض شده ، رنگ موشون شده رنگ سال یعنی ترکیب خاصی از زیتونی . این تغییر رنگ آخرسال همیشه برام جالب بوده . من ، هنوز نرفتم آرایشگاه . بدی ش اینه که باید بذاری آخرین ساعت های سال بری که دچار تبعات بعدیش نشی . وقتی میری آرایشگاه ، میبینی که همه زیر رنگ و مش نشستن . هر کسی روی سرش یه کلاه لاستیکی گذاشته واسه رنگ مو . منظرۀ جالبیه .

واقعاً بین امروز و چهارشنبۀ هفتۀ دیگه ، تفاوت خاصی نیست فقط اینکه هشتاد و هشت به هشتاد و نه تبدیل می شه . همین . این بی تفاوتی فقط روی کاغذه . اختلاف واقعی توی حس و دلمونه ؛ بین تمام تصمیمهای جدید که شب عید می یگریم ؛ آرزوهایی که لحظۀ سال تحویل از دلمون می گذره ؛ اینهمه جانفشانی برای خونه تکونی و تحمل کمر درد و جابجایی اسباب سنگین و خریدهای باعجله .

اینهمه تکاپو ، بهم ریختن خونه ، خریدهای هول هولی و با عجله ، آرایشگاه با اون وضعیت … همه رو دوست دارم . زندگی همینه دیگه .

ماهی قرمز

from dad with love

16/03/2010

امروز صبح به پدر گفتم حالا که روزهای آخر ساله ، صبح ها با هم باشیم . بیا با هم بریم سر کار . باهم از خونه بریم بیرون . باهم سوار ماشین بشیم . با هم از خونه رفتیم بیرون . با هم سوار ماشین شدیم و پدر این قطعه شعر از شاملو رو برام خوند :

«ای زنی که صبحانۀ خورشید

در پیراهن توست

پیروزی عشق

نصیب تو باد!»


impression اثر مونه

نقاشی : impression  اثر کلود مونه

1. شکوه سبز کوهستان :

کوهستان

2. عروسی ایل بختیاری که در دشت برپا بود . وقت ناهارشون بود . ولی خُب… ما دعوت نداشتیم :

عروسی بختیاری

3. گل های زرد ساقه بلند به مقدار متنابه و فراوون . همونهایی که من بهشون آلرژی دارم . ولی بسیار زیبا :

گلهای زرد ساقه بلند

4. اینجا بود که کوهنوردیمون شروع شد . یک کوهپیمایی پنج ساعته برای رفت :

شروع کوهپیمایی

5. تنگه های سنگی که باید از میانشون می گذشتیم . به قدری تنگ بودن که بینشون گیر می کردیم و مجبور بودیم کوله هامون رو دربیاریم که بتونیم رد بشیم  :

تنگه های سنگی

6. ابتکارات مردم منطقه برای عبور از سنگ ها و صخره ها و تنگه ها :

پل فلزی

7. قشون کِشی گلّۀ بزهای محترم به محلی که ما چادر زده بودیم . هر چیزی رو که سر راهشون بود می جویدن :

بزها

8. عبور از صخره ها باعث شد که رویۀ کفشهامون نابود بشه :

صخره ها

9. آخرین نفس های فصل زمستان و اولین جرقه های بهار :

بهار و زمستان

10. یکی از پنج آبشاری که دیدیم :

آبشار

11. زلال آبی که کمتر جایی می شه دید :

زلال آب

12. جوانه های بهاری :

جوانه ها

13. وقتی یکی از بچه ها بخواد عکس شما رو خراب کنه :

شیطنت بچه ها

14. چهرۀ زیبای کوهستان :

طبیعت زیبا

15. شبدرها و چمن های مرطوب و معطر . رطوبت و طراوت و تازگیشون رو می شد حتی از پشت کفش کوه هم حس کرد :

شبدرها

16. دشت شقایق هم دیدیم :

شقایق

17. امامزاده باباروزبهان و نماد بسیار قدیمی شیر سنگی (امامزاده بابا روزبهان در رشته کوه های زاگرس در شمال شهرستان لالی واقع شده)  :

شیرسنگی

18. اینجا سوار وانت شدیم که برگردیم . وانت توی سربالایی خاموش شد ولی پیش از اینکه ما رو بندازه ته درّه ، آقایون پیاده شدن و ماشین رو هُل دادن . در هر صورت ، پیاده شدیم و پیاده رفتیم :

وانت

19. راه شش ساعتۀ برگشت . کل مدت زمان کوهنوردی و کوهپیمایی ، کلاً مدتی که با کوله هامون روی دوشمون توی کوه راه می رفتیم ، دوازده  ساعت به طول انجامید . وقتی برگشتم خونه ، از پاهام صدایی به گوش می رسید «زُق زُق» ! :

راه بازگشت

20. مسیرهایی که از اونها عبور می کردیم . کوهستان همیشه دیدنی ، پرصلابت ، مشکل و دوست داشتنیه :

کوهستان زیبا

سفر فوق العاده ای بود ؛ فوق العاده . جای تمام دوستان ، سبز ؛ خصوصاً مینا و ندا و مارال .

گزارش کامل سفر رو از اینجا بخونید : باباروزبهان به توان 2