enough

02/01/2010

«بابا ! من که میگم دوست ندارم و نباید به همچین مسائلی فکر کنم . چند روزه که معده م به شدت می سوزه . نه تنها معده م بلکه مری ، لوزالمعده و هر چیزی که به معده ربط پیدا میکنه . من دلم نمی خواد فکر کنم . دلم نمی خواد به تلویزیون خیره بشم . دلم نمی خواد سایت های خبری رو زیر و رو کنم . معده م می سوزه . از شدت سوزش به سرفه میفتم . حالم خوب بود چند وقتی . توی دنیای آدم های بیخیال بودم . خوش می گذشت . کلی روی خودم کار کرده بودم که آروم بشم . یک شبه دود شد و به هوا رفت . سوزش معده م اوج گرفت وقتی که دیدم دو تا از دوستام به خاطر بحث های بی مورد  جاری ،  تقریباً با هم دعوا کردن . سخته که بخوای در این شرایط خودت رو آروم نگه داری ولی شدنیه . لازم نیست مثل کبک سرت رو زیر برف بکنی . لازم نیست فراموش کنی . لازم نیست فرار کنی . لازم نیست خودت رو گول بزنی . فقط کافیه درمورد مسائل مورد علاقه ت صحبت کنی . کافیه …اَخ… لعنتی بدجوری می سوزه… کافیه به چیزایی که دوست داری و هنوز برات باقی موندن فکر کنی . کافیه… کافیه… لابد خودت می دونی چه کارهایی می تونی انجام بدی جهت کمک به خودت !»

امضاء :  یک کیمیای  کمی عصبانی که  معده ش خیلی می سوزه

 

پی نوشت : از این مطلبی که نوشتم ، اصلاً خوشم نیومد . با خودم عهد کرده بودم که هیچوقت در این مورد و ناامیدی و غم ننویسم . نشد . معده م نگذاشت . قرص معده که اثری نداشت ، گفتم شاید این بتونه کاری بکنه .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: