Moldav

30/12/2009

دو رودخانه . هر کدام در نوع خود . با کوبیدن خود به سنگ ها و صخره ها راهشان را می گشایند و پیش میروند . موج در موج ، پیچ و تاب فراوان . کف های روی آب زلال آنها . از میانۀ جنگل ها می گذرند و دشت ها و ناگهان در پس پیچی ، به یکدیگر می پیوندند و چه باشکوه است پیوند دو مظهر زلال .خشم آلوده یکدیگر را در بر میگیرند و سرانجام ، یکی می شوند . یکی ، باعظمت تر و باشکوه تر از آنان که تنها بود .  اینک یک رودخانه است که می تازد . در پیچ ها و تاب ها و کف های روی آب . می پیچد و می رود . در راه ، از کنار دشتی می گذرد . شکارچیان به همراه سگ های تازی شان مشغول شکارند . در پی کبک ها و آهوان میشتابند . گهگاه صفیر تیری که هوا را می شکافد . این ، رودخانه است که نظاره گر ماجراست . پا به پای شکارچیان سوار بر اسب که می تازند و جولان می دهند ، می خروشد و سر ِ پیچی ، آنها را به حال خود رها می کند . در دشت سرازیر می گردد . افق را می نگرد . از دور نوا و آوا ی شاد به گوش می رسد . گویی بزم و سرور است . عروسی روستاییان است که با نور عصرگاهی در هم آمیخته . زن و مرد دست در دست یکدیگر می رقصند و پای می کوبند . صدای هلهله و شادی شان به صدای خروش آب می آمیزد و سمفونی مجلس را تکمیل می کند . رودخانه نظاره گر است . کم کم این مردم آهنگین را پشت خمی به حال خویش رها می کند و به راه خود می رود . کم کم عصرگاه رنگ می بازد . رودخانه مسیر خود را از میان نیزارها و گل های وحشی می یابد .  سوسوی نور پریان شب از دور به چشم می خورد . شب تاب ها آسمان شب را زینتی چند باره بخشیده اند . با حرکات موزون و ملایمشان به فانوس های کوچکی می مانند در دستان دخترکانی که در پی یافتن گلهای شب بو قدم در راه شب گذارده اند . به ناگه ، رودخانه فرو می افتد . آبشاری سهمگین است که آب خروشان رودخانه را از آن خود می کند و آن را به همراه خویش به قعر می کشاند . گردابی سهمگین در انتظار رودخانه است . رودخانه اسیر آن می شود . می گردد . می چرخد . می خروشد . موج می زند . گویی دست و پا می زند تا خودش را از چنگال آن برهاند . و ، می رهاند . آرامش باز می گردد . رودخانه ، رها و آزاد پیچ و خم دشتها را می پیماید . و چه زیباست جوش و خروش آرام رودخانه ای تازه زاده شده و تازه رها شده . دشت ها را می پیماید . از میانۀ جنگلها عبور می کند . به ویرانه های کاخهایی می رسد که مغرورانه سر به فلک کشیده اند. این  ویرانه ها ، رنگ و گذر ِ سالیان را بر چهره دارد . روح میهن پرستی مردم در آن حلول یافته . رودخانه ، همچنانکه باشکوه و شاهوار به رود اِلب میریزد ، در دوردست از نظر ناپدید می شود … 

رودخانۀ زیبای مولداو

Moldav ، نام رودخانه این است . این رودخانۀ جمهوری ِ چک ، از دوچشمۀ اصلی در جنگلهای بوهم تغذیه می شود . در زبان مردم چک ، این رودخانه را Vltava گویند . آنچه خواندید ، شرح حال این رودخانه است که «بدریش اسمتانا»(bedrich smetana) در سال 1875 در پوئم سمفنیک خود به نام «مولداو» به آن می پردازد . تمای فراز و نشیب ها ، فورته و پیانوها ، کرشندو و دیکرشندو ها ، هر کدام بیانگر توصیف حالتی از حرکت این رودخانه است . شکار در کنار رود ، با فانفار هورن ها نمایان می شود ، عروسی روستایی با رقص پولکا که رقصی بوهمیایی ست و رقص پریان شب و شب پره ها بوسیلۀ نغمۀ لرزان و سو سو زن ِ بادی های چوبی و ملودی آرام و زیر زهی های سوردین دار نمایش داده می شود . چیزی که این پوئم سمفونی را در تجلی آبهای خروشان و حرکت رود یاری می کند ، نت های چالاک است که تداعی کنندۀ جریان آب هستند ؛ گه آرام و گه بسیار متلاطم . در نهایت با تِمی ناسیونالیستی ، با یاری جستن از کلیۀ سازهای بادی و زهی ، مسیر رودخانه به پایان می رسد . 

دانستن ِ داستان ِ یک آهنگ ، یک اثر موسیقایی ، موجب درک بهتر و لذت بردن صد چندان از آن می شود . من این پوئم سمفونی را بیش از بیست بار گوش دادم ولی تنها پس از فهم داستانی که بازگو می کند ، لذت واقعی حاصل از گوش دادن آن بر من آشکار شد . تمامی آثار ووکال ، کورال و ارکسترال ، دارای مضامین و داستانی برای بازگویی هستند کما اینکه در اجراهای اپرا یا رقص باله ، کاملاً مشهود است . هیچ نُتی ، بیجا و بی هدف بکار نمی رود . هر سازی ، مفهومی دارد و برای تجسم ِ چیزی بکار می رود . برای نمونه ، سازهای بادی مانند فلوت و کلارینت ، برای نمایش رقص سنجاقک ها و شب پره های فراز یک برکه ، بهترین انتخاب هستند ؛ سِنج ، اوج ِ موسیقی و بعبارتی ، اوج داستان را نشان می دهد ، برای مثال ، اوج شکار در همین پوئم سمفونی و نت های چالاک برای نمایش حرکات قطره های باران و حرکت ارام و ناآرام ِ آب استفاده می شوند . هر نت و هر ساز ، سّری دارد . با دانستن راز نهفته در آنها ، تفکر خالق آن را درک می کنیم و آنگاه است که مفهوم لذت بردن از زندگی بر ما آشکار می شود .


از این آدرس می توانید به این اثر زیبا را گوش فرا دهید که توسط ارکستر فیلارمون
یک برلین و به رهبری هربرت فون کارایان اجرا شده . 

پی نوشت : می خواستم بدون اعمال نظر شخصی بنویسم ولی فکر میکنم مشخص شد که چقدر از گوش دادن به این اثر لذت بردم !

بدریش اسمانتا

Advertisements

یک پاسخ to “Moldav”

  1. سلام به شما.مولدو یکی از بخشهای اثر وطن من اثر اسمتاناست.توصیه می کنم ویشه راد را هم گوش دهید که بخش زیبای دیگر این پوئم سمفونیک است.به زودی مطلبی در مورد این اثر به یاد ماندنی اسمتانا خواهم نوشت.از این مطلب خوبتان متشکرم.مولداو واقعاً زیباست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: