بنویسم ، یا ننویسم ؟ … مسأله این است .

04/05/2009

… به زور که نمی شه نوشت !

بنویسم «چرا هوا ابری و گرفته ست ؟ یا اینکه من همیشه هوای ابری رو دوست داشتم ولی این هوا ، دلم رو سفت گرفته و فشار می ده ؟»

بنویسم «چرا ما افزایش سالیانه ی حقوق رو زیاد در فیش حقوقیمون احساس نمی کنیم ؟ با مبلغ حق مسکن ماهیانه ده هزار تومن ، قسط کدوم خونه رو می شه داد ؟»

بنویسم «دوست دارم توی کارم ، یک تغییر بزرگ ایجاد کنم ؛ چطور باید اینکار رو بکنم ؟»

بنویسم «فکر کردی نمیشه از سلیقه ی فیلم و سریال دیدن ِ مردم ، نتیجه ی انتخابات رو پیش بینی کرد ؟»

بنویسم «حالت بهم نخورد از اینکه وارد هر وبلاگی می شی ، تبلیغات جومونگ مثل مشت توی صورتت کوبیده می شه ؟»

بنویسم «چرا دیروز سر قرار با دوستت نرفتم ؟ نکنه حوصله ش رو نداشتم ؟»

بنویسم «میدونی مطلب بعدی ِ وبلاگت ، چی می تونه باشه ؟ «

بنویسم » نکنه مغزم پر شده از سمینار و مقاله و ترجمه … ؟ «

بنویسم «میشه مامانم همیشه کنارم باشه تا هر وقت دلم خواست بغلش کنم ؟»

بنویسم «چرا برای من ، پیدا کردن دوست جدید از نگه داشتن دوست قدیمی ، سخت تره ؟»

بنویسم «چرا همیشه راجع به چای نظرات ضدنقیض می شنویم ؟ آخرش باید چای رو نوشید یا دور ریخت ؟ ضرر داره یا نداره ؟»

بنویسم «چرا اینقدر مسئولیت ِ یه خواهر کوچیکتر ، سخت و طاقت فرسا ست ؟»

بنویسم «منابع تغییری که برای روز ِ مبادا ( روز ِ مرّگی) کنار گذاشتم ، تا کِی دوام داره ؟ نکنه ته بکشه ؟»

بنویسم «کی گفته استاد باید هر جلسه درس بپرسه ؟ مگه ما بچه دبستانی هستیم ؟»

بنویسم «وقتی یه مهمون میاد خونه که بچه هاش بد غذا هستن و هیچی دوست ندارن ، چه جور غذایی باید براشون پخت ؟ «

بنویسم «بعد از این همه موج ِ کُره ای ، از فرهنگ کُره ، چیزی هم دستگیرمون شد ؟»

بنویسم «چرا وقتی می نویسی ذهنت حول ِ صد تا موضوع مختلف می چرخه ؟ «

بنویسم » چرا گاهی خودم رو مخاطب قرار میدم و گاهی نه ؟ چرا گاهی من رو مخاطب قرار می دی ، گاهی خودت رو ؟»

بنویسم «فکر نمی کنی قاطی کردی ؟»

.

.

.

الآن چی بنویسم ؟

… به زور که نمی شه نوشت !

Advertisements

3 پاسخ to “بنویسم ، یا ننویسم ؟ … مسأله این است .”

  1. سلام یه خبر خوشبا استفاده از سایت http://www.abzarak.com می تونی به صورت رایگان امکانات مختلفی به وبلاگت اضافه کنی.مثل رتبه سایت در گوگل، نمایش آب و هوا، دیکشنری آنلاین، ساعت عقربه دار و امکانات دیگه…

  2. alireza said

    شاید بعضی وقتا کاغذ سفید خیلی بهتر از کلی نوشته بتونه منظورو بیان کنه!!!!!شاید برای فرار از طوفان ذهنی بهتر باشه گذاشت ذهن خودش انتخاب کنه که چی میخواد بنویسه!!!!!یعنی یه کاغذ سفید بذاریم جلو و یه قلم به دست بگیریم!!!!بعد چشامونو ببندیمو دستو آزاد بذاریم!!!!اینجوری ذهن میتونه خودشو خالی کنه و فکر دوباره از هرج و مرج آزاد بشه!!!!بعضی وقتا هم توی این نوشته ها کلی موضوع و سوژه جالب به چشم میخوره که قبلا در ذهن بودن , ولی به خاطر درگیری های زیاد ذهنی یه گوشه داشتن دفن می شدن!!!!

  3. مسعود said

    به نظر شما چرا این پست رو باید دقیقا الان بخونم که حالم بده…؟؟؟ هرچی فکر می کنم چرا حالم بده هیچ دلیل قانع کننده ای پیدا نمی کنم ولی تمام این چیزهایی که اینجا نوشته می تونه دلیلش باشه.شاید هم هیچ کدومیکی از دلایلی که حالتون بده ، مي تونه آنتن دهي ِ فوق العاده ي ايرانسل باشه ! به خدا !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: