«بیا
چون شمس و مولانا قوی باش

سرود مثنوی معنوی باش

بیا حالا که ماهواره هوا رفت

رفیق دکتر احمدی نژاد باش»

!!!!!

این sms ِ تبلیغاتی رو دیروز
دریافت کردم . برام مهم نیست که اسم چه کاندیدایی رو ذکر کرده . ولی مگر تبلیغات
، مبیّن شعار کاندیدا ، خلاصه ای از کارهای آینده و یا حتی شخصیت ِ اون نیست ؟ با شعر بالا ، به چه چیز می شه
دست پیدا کرد ؟ شمس و مولانا چه ربطی به قدرت داره ؟ یا از کی تا حالا مثنوی سرود
بوده ؟ شاعر گرامی سعی داشته دوبیتی بنویسه و قافیه رو «باش» انتخاب
کرده ! تبحّرش قابل ستایشه ! (یک شاعر هست که میگه : قافیه که تنگ آید ، شاعر به جفنگ آید !) جدای
این ها … میشه رفیق دکتر احمدی نژاد بود ولی بهش رأی نداد . پس این تبلیغ ، به
چی و کجا رسیده ؟

Advertisements

كولر گازي

ظهر یک روز گرم ، صداي  مخصوص كولر گازي ، باد خنك مخصوص كولر گازي ، سالاد خيار و گوجه (با نمك و آبليمو  بدون سس) ، يك ليوان ِ پر از يخ دلستر ، ناهار در كنار خانواده … چه آرامش دلنشيني ! كه فقط دو هفته يكبار نصيبم ميشه . به همين خاطره كه تا آخر روز ، مزه اش زير زبونم مي مونه و حس ِ خوبش رو تا دو هفته بعد كه دوباره تجربه ش كنم ، زنده نگه ميدارم . آدم به همين چيزا زنده س ديگه ؛ به مجموعه اي از خوشيهاي كوچيك و جمع و جور …

نتيجه۱ : حتي  گرماي ۴۸ درجه هم مي تونه يك تجربه ي شيرين و دوست داشتني بسازه .

نتيجه۲ : اين به خود ِ فرد ، بر ميگرده كه آيا از همين لذت هاي كوچولو استفاده كنه يا اينكه با لفظ » برو بابا! دلت به چه چيزايي خوشه ! » ، با اين وقايع روبرو بشه و از هيچ چيز لذت نبره .

هميشه براي شروع هر كار ، يك «اولين تجربه» وجود داره و متناظر با اين اولين ، هميشه ، چيزي هست كه آدم رو به ياد اون «اولين» بندازه …

كليك  روي لينكهاي صفحه هاي وب ، با صداي خاصي همراهه . خيلي پيش مياد اين صدا رو ميشنوم ولي در حد صداي حاصل از لمس دكمه هاي كيبورد ، براي من عاديه … ساعاتي پيش ، شديداً مشغول درس خوندن بودم و براي سبُك كردن ِ بار اين قضيه و متحمل شدن ِ سختي ِ يكجا نشستن ، آهنگهاي سلكت شده اي رو از توي لپ تاپم ، با هدفون گوش مي كردم . تصادفاً روي  چيزي كليك كردم … با شنيدن صداي خاص ِ كليك ، بدون اختيار ، حافظه ام پرواز كرد به 8 سال پيش … وقتي براي اولين بار با دنياي اينترنت آشنا شدم . يادم مياد كه اون زمان ، عاشق اين صدا شده بودم و اينكه روي هر چيزي كليك مي كردم ، صفحه ي ديگه اي باز مي شد . تجربه ي فوق العاده اي بود . حس ِ عجيبي داشتم ؛ مثل اينكه در آن ِ واحد ، چند جا حضور داشته باشي ، احساس مي كردم چشمم خيلي بيش از اون چيزي كه روي صفحه بود ، مي بينه . به نظرم ميومد كه تا به حال هيچ تجربه اي در اين زمان اندك و به صورت يكجا ، به اين وسعت نداشته م .هيجان حاصله به حدي بود كه تا چند ساعت با هيچكس صحبت نكردم . تا مدتها هنوز مزه ي اين تجربه برام تازه و گوارا بود … در اين 8 سال ، كليك روي لينكهاي وب و سايت گردي ، خيلي عادي تر از خيلي كارهاي ديگه بود تا اينكه دوباره اون صداي كليك ِ سحرانگيز رو شنيدم ولي اينبار به يه گوش ِ ديگه . احساس ِ اولين تجربه ها رو خيلي دوست دارم حتي اگه تجربه هاي بدي بوده باشن . براي همه ي تجربه ها ، يك كليد ِ نوستالوژيك وجود داره . فقط كافيه تمام حس هاي پنجگانه رو هميشه و در همه حال آماده داشته باشيم ؛ بوي يك شئ ، مزه ي يك شئ ، صداي يك شئ ، ديدن  يك شئ و لمس يك شئ كه مي تونه هر چيزي باشه . يه جورايي مثل «گوش به زنگ ِ گذشته بودن» . از كلمه ي » شئ » فاكتور نگرفتم كه تأكيد كنم اشياء نقش خيلي مهمي در زندگي ِ ما دارن . بايد به همه ي اشياء اطرافمون مثل آثار موزه اي بزرگ نگاه كنيم چون هر لحظه ممكنه ما رو به سفر به درون خاطرات و تاريخ زندگيمون بفرستن .

 

پي نوشت 1: اين اولين وب سايت ، amazon.com بود كه به دنبال اطلاعات فيلم «سكوت بره ها» بهش برخوردم .

پي نوشت2 : هميشه در اولين تجربه ها ، همين احساساتي رو دارم كه در بالا توضيح دادم .

پي نوشت3 : سلكشن آهنگهايي كه گوش مي دادم شامل : آلبوم systers of mercy لئونارد كوهن ، آلبوم city of angels سارا مكلاچلن ، آلبوم spirit برايان آدامز ، آلبوم nobody else از take that با سبكهاي بلووز ، عصر جديد ، لايت و لايت راك .

پي نوشت4: حدوداً 2 ساعت از درسم عقب افتادم چون اين ماجرا منجر شد به توي فكر رفتن و نوشتن اين پست !

اين قدر براي ِ يكي از درس هام ، سر ِ كلاس حاضر نشدم كه استاد هفته ي پيش امتحان گرفته و من نفهميدم . هيچكدوم از همكلاسيهام هم باخبرم نكردن . البته هيچ انتظاري از اونها نمي رفت . فقط گفتن كه ببخشيد يادمون رفت . دخترها هيچوقت بعضي از عادت هاشون رو ترك نمي كنن حتي تا اين حد كه من درسي رو از دست بدم . فقط مي تونن هزارجور حرف و حديث به زبون بيارن . حاضرن به هر قيمتي تو رو زمين بزنن . من ، خودم ، يه دخترم و مي دونم كه عنصر حسادت به شدت در خانم ها وجود داره . تا حدي استفاده از اين خصوصيت براي دخترها مجاز و طبيعي و گاهي جذّابه . ولي آخه به قيمتي كه درسم رو از دست بدم ؟ تا اين حد ؟! همكلاسي هاي دوره ي ليسانسم هيچ وقت اين كار رو نمي كردن ؛ شايد چون اون زمان هنوز بچه بوديم و تا اين حد با شرارت هاي دنيا آشنا نشده بوديم … شايد . دلم براشون سوخت . اخلاقيات به چه سمتي داره پيش ميره ؟ بعضي وقت ها ، آينده ي اخلاقي ِ بدي رو پيش بيني مي كنم .

پي نوشت ۱: اون درس ، قرائت قرآن بود و از ابتدا قصد نداشتم بيشتر از يك جلسه براش وقت بذارم . حالا مجبورم به استاد التماس كنم كه خارج از وقت از من امتحان بگيره . اي بابا … ! بين ِ اين همه سمينار و ترجمه و تايپ كه روي دستم مونده ، اين يكي ، ديگه قوز بالاقوزه !

پي نوشت ۲:  اگر به شدت با «مقابله به مثل» مخالف نبودم …..

فيلم «طعم گيلاس» رو ديدم .

.

.

.

زندگي در هر صورت جريان داره ؛ چه ما باشيم ، چه نباشيم . پس بهتره خودمون رو باهاش هماهنگ كنيم و از همه چيزش لذت ببريم . اين تنها نقشيه كه در بازي ِ زندگي به ما محول شده … كه زندگي كنيم و در مراحل بعدي ، زندگي ببخشيم .

دوست دارم هميشه نقش اون مرد پير رو در زندگيم بازي كنم . مطلع كردن ديگران از لذت هاي زندگي ، از خوشيهاي نهفته در كوچكترين «چيز» ، حتي يك عدد گيلاس كوچك ، نشان دادن راه هاي زيباتر ديدن ِ زندگي … آرزو دارم هميشه همين نقش رو داشته باشم .  

 

گيلاس

لنگه کفش

20/05/2009

عجیبه که هنوز متعجب میشم وقتی کسی میون کلامم می پره و رشتۀ کلام رو از دستم خارج می کنه . گاهی یادم می ره که برخی از ما هنوز در ابتدایی ترین مراحل آداب و معاشرت ، دست و پا می زنیم در عین حالیکه تصور می کنیم در حال ِ موج سواری در مراحل عالی هستیم ( منظورم اینه که در عین ِ بی ادبی ، ادعای ادب داریم ) !

دیروز طی جلسۀ بسیار مهمی که با مدیر شرکت داشتیم ، یکی از حاضرین در جلسه ، چندین مرتبه درست مثل یک لنگه کفش ، میون حرفم پرید . رئیسم گفت اگه بخوام این آدم رو سر ِ جاش بنشونم ، باید مثل خودش با اون رفتار کنم … ولی امکان پذیر نیست . اگه مثل خودش رفتار کنم ، دیگه فرقی باهم نخواهیم داشت . آدم که نمی تونه برای مقابله با فرد دیگه ای ،  اخلاقیات و شخصیت خودش رو زیر پا بذاره . اصلاً منطقی نیست ، اخلاقی نیست ، انسانی هم نیست . پس چاره چیه ؟

«نماز»

باغ بود و دره چشم انداز پر مهتاب

ذاتها با سایه های خود هم اندازه
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب
چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب
نه صدایی جز صدای رازهای شب
و آب و نرمهای نسیم و جیرجیرکها
پاسداران حریم خفتگان باغ
و صدای حیرت بیدار من من مست بودم ، مست
خاستم از جا
سوی جو رفتم ، چه می آمد
آب
یا نه ، چه می رفت ، هم زانسان که حافظ گفت ، عمر تو
با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم
مست بودم ، مست سرنشناس ، پا نشناس ، اما لحظه ی پاک و عزیزی بود
برگکی کندم
از نهال گردوی نزدیک
و نگاهم رفته تا بس دور
شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده
قبله ، گو هر سو که خواهی باش
با تو دارد گفت و گو شوریده ی مستی
 مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی ز تو ، ایا تو هم هستی ؟

                                                            مهدی اخوان ثالث ( م.امید)

I’m very sure

17/05/2009

 بخوام دو تا آهنگ رو انتخاب کنم که از نظرم رمانتیک ترین و پُر احساس ترین آهنگ ها باشن ، بدون شک ، این دو خواهند بود :

My lovely song number 1

song   : this is the way it should be

singer : Sir Paul McCartney

:    lyric

I’m very sure, this never happened to me before
I met you and now I’m sure
This never happened before

Now I see, this is the way it’s supposed to be
I met you and now I see
This is the way it should be

This is the way it should be, for lovers
They shouldn’t go it alone
It’s not so good when your on your own

So come to me, now we can be what we want to be
I love you and now I see
This is the way it should be
This is the way it should be

This is the way it should be, for lovers
They shouldn’t go it alone
It’s not so good when your on your own

I’m very sure, this never happened to me before
I met you and now I’m sure
This never happened before (This never happened before)
This never happened before (This never happened before)
This never happened before (This never happened before)
This never happened before

My lovely song number 2

song    : can’t help falling in love with you

    singer  : Elvis Presly

:    lyric

Wise men say only fools rush in
But I can’t help falling in love with you
Shall I stay would it be a sin
If I can’t help falling in love with you

Like a river flows
Surely to the sea
Darling, so it goes
Some things are meant to be

Take my hand
Take my whole life too
If I can’t help falling in love with you

Like a river flows
Surely to the sea
Darling, so it goes
Some things are meant to be

Take my hand
Take my whole life too
If I can’t help falling in love with you

If I can’t help falling in love with you

پی نوشت : بعضی از نواها ، اول به مغز میرسن و از اونجا به قلب میرن ؛ ولی بعضی دیگه ، مستقیماً به دل ِ آدم می رن و اونجا میشینن . فوق العاده … مثل دوتایی که اشاره کردم . تا به حال مثل این دو آهنگ نشنیدم.