بارون

31/03/2009


«ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون»

* متن تصنیف «ببار ای بارون ، ببار» سرودۀ محمد علی معلم و آواز استاد شجریان

 ** به بهانۀ بارش بسیار زیبا و آرزومندانۀ باران در اهواز

loreena
mckennitt
،
هنرمند 52 ساله کانادایی ، در سبک موسیقی سلتیک اروپایی1 و
ژانر2
New Age
کار میکند و یکی از
معروف ترین و شناخته شده ترین خواننده های سوپرانو 3 حال
حاضر دنیا می باشد . وی که
فعالیت خود را از سال 1985 آغازکرد ، شهرت خاصش را به دلیل اجراهای
زیبا با تم موسیقی شرقی ، نوازندگی پیانو و هارپ4 و همچنین آهنگسازی
داراست

. موسیقی مک‌کنیت رسماً در موسیقی ورد/عصر جدید/سلتیک رده‌بندی می‌شود ،
علیرغم اینکه ظاهراً موسیقی سراسر جهان را دارا است. هر آلبوم دارای
ترانه‌هایی از فرهنگ‌های متفاوت است و از این رو نمی‌توان آنها را دسته
بندی کرد. برخی از آلبوم های او عبارتند از – بنیادی (۱۹۸۵) – رانندگی به
سوی سرمای زمستان (۱۹۸۷) – رویاهای بی‌همتا (۱۹۸۹) – ملاقات (۱۹۹۱) – نقاب
و آینه (۱۹۹۴) – کتاب اسرار (۱۹۹۷) – زنده در پاریس و تورنتو (۱۹۹۹) – یک تفکر کهن (۲۰۰۶) – رویای شب نیمه زمستان(۲۰۰8) .

راهنمای عبارات :
1: موسیقی سلتیک ، نوایی مذهبی / کلیسایی دارد و
به شدت با فرهنگ و ریشه و مذهب اهالی اروپای شمالی و غربی در آمیخته است.


2: ساز چنگ

3: سوپرانو نام بازه‌ای از صدا در موسیقی و گونه‌ای از صدای بسیار زیر (متضاد بَم) زنانه در خوانندگی و اپرا است.

4: موسیقی New Age یا عصر جدید را می‌توان نوعی موسیقی ملودیک و اساساً سازی در نظر گرفت.

آهنگ زیر ، آهنگ مورد علاقۀ منه :

Prospero’s speech


And now my charms are all o’erthrown

And what strength I have’s mine own


Which is most faint; now t’is true


I must be here confined by you

But release me from my bands


With the help of your good hands


Gentle breath of yours my sails


Must fill, or else my project fails,


Which was to please.


Which was to please.


Now I want spirits to enforce, art to enchant


And my ending is despair,


Unless I be relieved by prayer




Which pierces so that it assaults


Mercy itself and frees all faults


As you from crimes would pardon’d be


Let your indulgence set me free.


loreena
mckennitt :
خواننده و نوازندۀ پیانو و هارپ

دانلود آهنگ از این سایت آلبوم نقاب و آینه


پی
نوشت : من تجربۀ شنیدن این آهنگ رو در کوهستان دارم . صدای سوپرانوی زیبای
لورینا در کوه می پراکند و روح را همراه خود می برد و اوج می داد . انعکاس
صدایش در کوهسار چنان بود که گویی ستاره ها او به رقص در می آورد

– خانوادۀ من امسال ، سال نو رو از موجهای پر صلابت خلیج همیشه فارس ، تحویل گرفت . تحویل سالی بسیار به یاد ماندنی در کنار شن و ماسه های نرم خلیج ، سفره ای بسیار ساده و با صفا ، صدای آهنگ مخصوص نوروز که از رادیو پخش می شد ، اشک های همیشگی من در لحظۀ تحویل سال ، آرزوهای لحظۀ تحویل که همگی به سلامتی پدر ختم می شد ، صدای سایش امواج بر شن و ماسه های ساحل بوشهر ، همه و همه ، آغاز سالی جدید از نوعی جدید رو نوید می دادن .

– همیشه دلم برای ماهی سفره می سوزه . واقعاً دلیلی وجود نداره که برای کامل کردن سفرۀ عید ، یک موجود زنده رو برای همیشه از محل زندگیش و خود زندگیش دور کنیم در حالی که می دونیم این ماهی های دور از وطن ، چند روزی بیشتر عمر نمی کنن . ماهی ما همون شب مرد . احتمالاً نتونست ببینه که در فاصلۀ کمی از دریا ، درون یه تنگ کوچیکه و راهی به دریا نداره . ماهی ها مثل ما می فهمن ، موقعیت رو درک می کنن .

– غروب دریا واقعاً دیدنیه ؛ گرم ، دلپذیر ، عمیق و بیادماندنی . حس عجیبی به آدم منتقل می کنه . احساس می کنی وسعت روحت داره به اندازۀ وسعت دریا می شه ، جسمت دیگه براش جا نداره ، پرنده های دریایی رو می بینه و به پروازشون حسادت می کنه ، اونم می خواد بالشو باز کنه و بره ،کم کم جسمت به حالت انفجار می رسه… این انفجار در هرکسی ، به شیوه ای خاص ، خودشو نشون می ده . در من ، عکس زیر…

– جای همۀ دوستان در اون دقایق بیادماندنی ، خالی…

18/03/2009

سال نو مبارک…

angel

18/03/2009

نوازندۀ پیانو و خواننده ي كانادايي ، sarah mclachlan ، يكي از خواننده هاي محبوب منه ، داراي صدايي بسيار لطيف با قدرت بسيار بالاي انتقال احساسات .

در زیر ، متن یکی از ترانه های محبوبم رو گذاشتم :

Angel

Spend all your time waiting
for that second chance
for a break that would make it okay
there’s always one reason
to feel not good enough
and it’s hard at the end of the day
I need some distraction
oh beautiful release
memory seeps from my veins
let me be empty
and weightless and maybe
I’ll find some peace tonight

in the arms of the angel
fly away from here
from this dark cold hotel room
and the endlessness that you fear
you are pulled from the wreckage
of your silent reverie
you’re in the arms of the angel
may you find some comfort here

so tired of the straight line
and everywhere you turn
there’s vultures and thieves at your back
and the storm keeps on twisting
you keep on building the lie
that you make up for all that you lack
it don’t make no difference
escaping one last time
it’s easier to believe in this sweet madness oh
this glorious sadness that brings me to my knees

in the arms of the angel
fly away from here
from this dark cold hotel room
and the endlessness that you fear
you are pulled from the wreckage
of your silent reverie
you’re in the arms of the angel
may you find some comfort there
you’re in the arms of the angel
may you find some comfort here

دانلود آهنگ از این سایت  آلبوم surfacing

چخوف

17/03/2009

«از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه مي
روند، تنها كساني كه با خود چتر به همراه مي برند، به كارشان ايمان دارند.»

آنتون پاولوویچ چـِخوف

( 29 ژانویه 1860 – 15 ژوئیه 1904 ) داستان نویس و نمایش
نامه نویس برجستۀ روس

opposite

16/03/2009

now

15/03/2009

هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار /  كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست »

حافظ (عليه الرحمه)

مدتي بود اين شعر رو ــ كه سعي دارم سرلوحه ي زندگيم باشه ــ از ياد برده بودم . اجازه دادم مسايل ، من رو مرعوب و به كمي عقب نشيني مجبور كنن . ديگه اجازه نمي دم اين اتفاق برام بيفته ؛ چون براي لذت بردن از زندگي ، بايد در زمان حال زندگي كرد . شايد اين عبارت به نظر تكراري بياد ولي » گذشته ، گذشت و نمي توان تغييرش داد ، از آينده هم مطلقاً خبر نداريم ، پس دم رو دريابيم .» خاطرات گذشته رو ميتوان به ياد آورد و با خوب خنديد و از بد درس گرفت ( منظورم اشتباهاتيه كه جهت توجيه ، نام تجربه بر اونها گذاشتيم) ؛ براي آينده مي توان برنامه چيد و شمايي از اون رو مدل سازي كرد و مي توان از پيش به اتفاقات خوشايندي كه ممكنه پيش بيان ، خنديد ؛ ولي… زمان حال ، قطعاً در دست ماست . مي تونيم برخی يش آمدها رو ناديده بگيريم . مي تونيم شونه هامون رو بندازيم بالا و بگيم : بيخيال ماجرا .

جالبه که فکر می کردم حداقل در این مقطع تحصیلی ، از «پیک شادی» نوروزی خبری نباشه ولی …

1. اولین سه شنبه بعد از تعطیلات ، باید 52 صفحه ترجمه تحویل بدم .

2. اولین چهارشنبه بعد از تعطیلات ، باید 5 تا بیانیه مأموریت برای 5 تا سازمان مختلف بنویسم .

3. اولین پنجشنبه بعد از تعطیلات ، کنفرانس دارم ، 5 تا کتاب مرجع برای این کنفرانس وجود داره که فقط یکی رو تونستم پیدا کنم .

4. اولین جمعه بعد از تعطیلات ، باید 3 تا مقالۀ لاتین 2009 پیدا کنم و تحویل بدم .

بجز روزهای تعطیل رسمی نوروز ، باقی روزها سر کار هستم . دید و بازدید عید که دیگر بماند . چه باید کرد ؟

این
فقط یه درد دل کوچولو بود . خودم انتخاب کردم ، پس باید انجام بدم . همون
زمانی که شرایط درس و کار همزمان رو قبول کردم ، زیر بار تمام مسئولیت ها
و سختی ها هم رفتم به 4 دلیل :

i. آدم
همیشه در ازای بدست آوردن چیزای خوب ، مطمئناً چیزهایی رو هم از دست می ده
و سختی هایی می کشه ، این قانون تعادل طبیعته . اگه بخوای جزیی از طبیعت
باشی ، باید با این تعادل کنار بیای.

ii.
وقتی خودت آزادانه تصمیمی رو می گیری ، نباید پشیمون بشی ، بایستی تا آخر
خط بتازی و شجاعت رو در رو شدن رو داشته باشی ، خودت انتخاب کردی .

iii. توی سال اتفاق بسیار ناگواری برام افتاد که همۀ سختی های دنیا در برابرش ، هیچه .

iiii . این روزا خیلی احساس خوشبختی می کنم . اجازه نمیدم که مسائل اینچنینی ، حس خوبم رو بهم بزنه .

no turning back

09/03/2009

به تازگی به این عبارات برخوردم : » همیشه به یاد داشته باشیم که 4 چیز است که نمی توان آنها را دوباره برگرداند :

1. سنگ … پی از رها کردن

2. سخن … پس از گفتن

3. موقعیت … پس از پایان یافتن

4. زمان … پس از گذشتن «

و به مدت طولانی به فکر فرو رفتم…